No matter what am i work, the fact is i am
work for my station and my part at this universe that i think i can
change the style of the world
so the question is ...
Do u really want to take the world is on u r hand or on under u r feet?
I can change this word
I believe i can change the world
so the question is ...
Do u really want to take the world is on u r hand or on under u r feet?
I can change this word
I believe i can change the world
"U R UNDER DISTURBIA"
PEDRAM.PARTOFARD
نگارش در تاریخ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
سلام دوستای گلم.
از تمام عزیزان بازدید كننده و دوستانم بخاطر كمتر مطلب گذاشتن در وبلاگ عذر خواهی میكنم اما همانطور كه سیاست های بنده برای طرح ایده هایم مشخص است نمیخواهم بدون سند مطلبی را عنوان كنم.
از این طریق از دستگاه پژوهشی علوم انسانی و سیاسی كشور ایران اسلامی بخاطر همكاریهایشان در تحقیقات تشكر میكنم.
در اولین فرصت ممكنم سخنرانی خودم در دانشگاه غیاث الدین جمشید كاشانی را در وبلاگ خواهم گذاشت.
قابل توجه اینكه این سخنرانی به زبان انگلیسی بوده و متن فارسی از طریق همین وبلاگ ارائه خواهد شد.
قبلا تمام متون مربوط به سخنرانی اینجانب یا ترجمه ها را رد و غیر قابل قبول میدانم.
همه دوستان عزیزی كه به ما سر میزنند را دوست میدارم.
برچسب ها: پدرام پرتوفرد، سخنرانی پدرام پرتوفرد،
از تمام عزیزان بازدید كننده و دوستانم بخاطر كمتر مطلب گذاشتن در وبلاگ عذر خواهی میكنم اما همانطور كه سیاست های بنده برای طرح ایده هایم مشخص است نمیخواهم بدون سند مطلبی را عنوان كنم.
از این طریق از دستگاه پژوهشی علوم انسانی و سیاسی كشور ایران اسلامی بخاطر همكاریهایشان در تحقیقات تشكر میكنم.
در اولین فرصت ممكنم سخنرانی خودم در دانشگاه غیاث الدین جمشید كاشانی را در وبلاگ خواهم گذاشت.
قابل توجه اینكه این سخنرانی به زبان انگلیسی بوده و متن فارسی از طریق همین وبلاگ ارائه خواهد شد.
قبلا تمام متون مربوط به سخنرانی اینجانب یا ترجمه ها را رد و غیر قابل قبول میدانم.
همه دوستان عزیزی كه به ما سر میزنند را دوست میدارم.
تو همان چیزی هستی كه می اندیشی.
پدرام پرتوفرد
برچسب ها: پدرام پرتوفرد، سخنرانی پدرام پرتوفرد،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 25 فروردین 1390 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
مسعودى ، قدیمى ترین عالم امامى است كه درباره ى امام دوازدهم
خبر مى دهد. بنا به گزارش او، مادر ایشان ، كنیزى به نام نرجس بوده است .[53](380) شهید (متوفى 786 ه/ 1384 م ) نام او را مریم بن
زید علویه ذكر مى كند [54] و دیگر اخبار، او را ریحانه ، صیقل و سوسن مى نامند.
[55] امكان دارد نام اصلى او همان نرجس باشد و دیگر اسامى به جز صیقل را بانوى او
حكیمه ؛ دختر امام جواد علیه السّلام به وى داده باشد. مردم آن زمان ، كنیزان را
براى خوش آمدگویى به اسامى گوناگون مى خواندند و نرجس ، ریحانه و سوسن همه اسامى گل
ها هستند.
قدیمى ترین خبر درباره ى ملیت مادر امام دوازدهم ، به سال 286ه/899م برمى گردد. صدوق قدّس سرّه نخستین بار به نقل از محمد بن بحر شیبانى كه روایت خود را به بشر بن سلیمان نخاس منسوب مى داند، این موضوع را ذكر كرده است . طبق این خبر، او شخصى مسیحى مذهب از روم بود كه توسط نیروهاى اسلامى به اسارت درآمد و به صورت كنیز در معرض فروش قرار گرفت . نخاس ، وى را از بازار برده فروشان بغداد خرید و به محضر امام دهم علیه الرحمه حضرت على هادى علیه السّلام در سامراء فرستاد. روایت مذكور، پس از بیان این مطلب ، اعتبار خود را از دست داده و به سبك شرح نویسى زندگى اولیا و قدیسین درمى آید. روایت مى شود كه مادر امام دوازدهم ، ملیكه بنت یشوع ، نوه ى دخترى قیصر روم بود و مادرش از اعقاب شمعون ؛ حوارى عیسى علیه السّلام بوده است . زمانى كه ملیكه در كاخ جدش ، مریم علیه الرحمه مادر عیسى علیه السّلام و حضرت فاطمه علیها السّلام ، دختر پیامبر اسلام را در عالم رؤ یا مى بیند، حضرت فاطمه علیها السّلام در عالم رؤ یا، او را به اسلام دعوت مى كند و وى را متقاعد مى سازد تا خود را به اسارت لشكریان اسلام درآورد.[56] توثیق این روایت از جنبه هاى گوناگون مورد سؤ ال قرار گرفته است . شك آورترین نكته در بخش آخر این روایت ملاحظه مى شود:
اولا: پس از سال 242ه/ 856م جنگ عمده اى بین عباسیان و رومیان وجود نداشته و هیچ دلیلى هم در مآخذ دیده نمى شود كه امپراتور روم از عباسیان ، تقاضاى آزادى نواده ى دخترى خود را كرده باشد.[57]
ثانیا: نویسندگان متقدم امامى به ویژه قمى ، نوبختى ، كلینى و مسعودى كه معاصر شیبانى (راوى حدیث ) بوده اند، در آثار خود به این روایت رجوع نكرده اند. به علاوه ، كشى كه از یاران شیبانى است و نجاشى و ابن داود از علماى بعدى ، مدعى هستند كه وى از غلات بوده است .[58]
ثالثا: كلینى مى گوید كه مادر قائم ، كنیزى از نویه ، استان شمالى سودان بوده است .[59] به علاوه ، نعمانى و صدوق ، احادیث دیگرى را روایت مى كنند كه حاكى از آن است كه مادر قائم ، كنیزى سیاه بوده است .[60] امكان دارد علت آن كه متاءخرین امامیه ، این روایات را نادیده انگاشته و روایت شیبانى را موثق پنداشته اند، آن باشد كه روایت مذكور، مادر امام قائم را از نسلى شریف و طبقه ى ممتاز اجتماعى مى داند.به ویژه وجود رابطه اى بین امام دوازدهم ، قائم (عج ) و عیسى علیه السّلام در این حدیث ، آن ها را مجذوب كرده است ؛ زیرا احادیث نبوى حكایت از آن دارد كه هر دو با هم قیام كرده و دنیا را از شرّ ظلم و جور، رهایى مى بخشند.[61]
با ملاحظه ى این سه نكته ، روایت محمد بن بحر شیبانى را مى توان رد كرد، با وجود آن كه طوسى و ابن رستم طبرى آن را موثق مى دانند.[62]
احتمالا شیخ مفید، خبر صحیحى از منشاء مادر قائم ارایه داده باشد. وى مى گوید: آن بانو، كنیزى بود كه در خانه ى حكیمه ، خواهر امام دهم علیه السّلام ، بزرگ شد. بنا به گفته ى او، چون امام سیماى او را دید، پیش بینى كرد كه از وى ، فرزندى با عنایت خاص الهى به دنیا خواهد آمد.[63] طبق نظریه ى صدوق ، وى قبل از رحلت شوهرش ، امام حسن عسكرى علیه السّلام به سال 260ه/ 874م درگذشته است ،[64] ولى بنا بر روایت نجاشى ، پس از این سال نیز در قید حیات بوده و در خانه ى محمد بن على بن حمزه از دستیاران نزدیك همسرش ، امام حسن عسكرى علیه السّلام پنهان شده است .[65
طبقه بندی: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )،
برچسب ها: مادر امام زمان(عج)، نرجس خاتون، مادر امام(ع)،
قدیمى ترین خبر درباره ى ملیت مادر امام دوازدهم ، به سال 286ه/899م برمى گردد. صدوق قدّس سرّه نخستین بار به نقل از محمد بن بحر شیبانى كه روایت خود را به بشر بن سلیمان نخاس منسوب مى داند، این موضوع را ذكر كرده است . طبق این خبر، او شخصى مسیحى مذهب از روم بود كه توسط نیروهاى اسلامى به اسارت درآمد و به صورت كنیز در معرض فروش قرار گرفت . نخاس ، وى را از بازار برده فروشان بغداد خرید و به محضر امام دهم علیه الرحمه حضرت على هادى علیه السّلام در سامراء فرستاد. روایت مذكور، پس از بیان این مطلب ، اعتبار خود را از دست داده و به سبك شرح نویسى زندگى اولیا و قدیسین درمى آید. روایت مى شود كه مادر امام دوازدهم ، ملیكه بنت یشوع ، نوه ى دخترى قیصر روم بود و مادرش از اعقاب شمعون ؛ حوارى عیسى علیه السّلام بوده است . زمانى كه ملیكه در كاخ جدش ، مریم علیه الرحمه مادر عیسى علیه السّلام و حضرت فاطمه علیها السّلام ، دختر پیامبر اسلام را در عالم رؤ یا مى بیند، حضرت فاطمه علیها السّلام در عالم رؤ یا، او را به اسلام دعوت مى كند و وى را متقاعد مى سازد تا خود را به اسارت لشكریان اسلام درآورد.[56] توثیق این روایت از جنبه هاى گوناگون مورد سؤ ال قرار گرفته است . شك آورترین نكته در بخش آخر این روایت ملاحظه مى شود:
اولا: پس از سال 242ه/ 856م جنگ عمده اى بین عباسیان و رومیان وجود نداشته و هیچ دلیلى هم در مآخذ دیده نمى شود كه امپراتور روم از عباسیان ، تقاضاى آزادى نواده ى دخترى خود را كرده باشد.[57]
ثانیا: نویسندگان متقدم امامى به ویژه قمى ، نوبختى ، كلینى و مسعودى كه معاصر شیبانى (راوى حدیث ) بوده اند، در آثار خود به این روایت رجوع نكرده اند. به علاوه ، كشى كه از یاران شیبانى است و نجاشى و ابن داود از علماى بعدى ، مدعى هستند كه وى از غلات بوده است .[58]
ثالثا: كلینى مى گوید كه مادر قائم ، كنیزى از نویه ، استان شمالى سودان بوده است .[59] به علاوه ، نعمانى و صدوق ، احادیث دیگرى را روایت مى كنند كه حاكى از آن است كه مادر قائم ، كنیزى سیاه بوده است .[60] امكان دارد علت آن كه متاءخرین امامیه ، این روایات را نادیده انگاشته و روایت شیبانى را موثق پنداشته اند، آن باشد كه روایت مذكور، مادر امام قائم را از نسلى شریف و طبقه ى ممتاز اجتماعى مى داند.به ویژه وجود رابطه اى بین امام دوازدهم ، قائم (عج ) و عیسى علیه السّلام در این حدیث ، آن ها را مجذوب كرده است ؛ زیرا احادیث نبوى حكایت از آن دارد كه هر دو با هم قیام كرده و دنیا را از شرّ ظلم و جور، رهایى مى بخشند.[61]
با ملاحظه ى این سه نكته ، روایت محمد بن بحر شیبانى را مى توان رد كرد، با وجود آن كه طوسى و ابن رستم طبرى آن را موثق مى دانند.[62]
احتمالا شیخ مفید، خبر صحیحى از منشاء مادر قائم ارایه داده باشد. وى مى گوید: آن بانو، كنیزى بود كه در خانه ى حكیمه ، خواهر امام دهم علیه السّلام ، بزرگ شد. بنا به گفته ى او، چون امام سیماى او را دید، پیش بینى كرد كه از وى ، فرزندى با عنایت خاص الهى به دنیا خواهد آمد.[63] طبق نظریه ى صدوق ، وى قبل از رحلت شوهرش ، امام حسن عسكرى علیه السّلام به سال 260ه/ 874م درگذشته است ،[64] ولى بنا بر روایت نجاشى ، پس از این سال نیز در قید حیات بوده و در خانه ى محمد بن على بن حمزه از دستیاران نزدیك همسرش ، امام حسن عسكرى علیه السّلام پنهان شده است .[65
طبقه بندی: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )،
برچسب ها: مادر امام زمان(عج)، نرجس خاتون، مادر امام(ع)،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 14 مهر 1389 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
1 - این اثر اثبات مى كند كه آن امام منتظر و موعود، امام
دوازدهم (عج ) شیعیان است كه در پرده ى غیبت به سر مى برد و زمانى كه علایم ظهور
مندرج در حدیث نبوى آشكار شود، ظهور خواهد كرد.
2 - مؤ لف با تكیه بر منابع قدیمى و اصیل شیعه با تحقیقى عمیق ، زمینه هاى تاریخى غیبت امام را از زمان امام صادق علیه السّلام بررسى و قائمیت امام زمان را اثبات مى كند.
3 - رعایت اصل ریشه یابى دقیق نسبت به حوادث عصر غیبت صغرى ، موجب پدید آمدن امتیاز خاص و شاید منحصر به فردى در این اثر شده و آن همانا پرداختن به مساءله ى سازمان وكالت و نگاه دقیق و تفصیلى به آن است ؛ زیرا در حقیقت سازمان وكالت در عصر غیبت صغرى ادامه ى حركتى بود كه از عصر امام صادق علیه السّلام پدید آمد و با گزینش وكلا و اعزام آنان به مناطق شیعى محقق شد. البته برخى دیگر از محققین ، شروع سازمان وكالت را از زمان امام هفتم علیه السّلام مى دانند و این نظریه ى نویسنده را رد مى كنند،(376) اما به نظر مى رسد، حق با جاسم حسین باشد.(377)
4 - این اثر از جمله معدود منابع تحقیقى و پژوهشى پیرامون عصر غیبت صغرى است كه با دید تحلیلى - انتقادى به بررسى وضعیت سیاسى ، اجتماعى ، دینى و فرهنگى این عصر پرداخته است .
5 - از ویژگى ها و امتیازات این اثر آن است كه مؤ لف سعى كرده است كه حوادث و جریانات موجود در عصر غیبت صغرى را با ملاحظه ى ریشه هاى تاریخى آن در عصر حضور ائمه بررسى كند. ایشان به ذكر احادیثى مى پردازد كه از دیرباز درباره ى مهدى (عج ) در میان شیعیان رایج بوده است و مشخصا اثبات مى كند كه مهدى موعود (عج )، همان امام دوازدهم شیعیان است .
6 - مؤ لف در موارد بسیارى ، فراتر از ظواهر نصوص حركت كرده و از خلال نصوص تاریخى توانسته است پیام ، نص یا لوازم آن را نیز استكشاف كند.
7 - از آن جا كه كشف روابط درون گروهى شیعه در عصر غیبت صغرى و ارتباطات شیعیان با سفراى ناحیه ى مقدسه ، نقش بسیار مهمى در شناخت دقیق وضعیت سیاسى و اجتماعى شیعه در این عصر دارد، لذا مؤ لف ضمن نگاه دقیق به مسایل عصر نواب اربعه با بهره گیرى از منابعى كه بعضا شهرت چندانى ندارند، سعى كرده است یك چارچوب منطقى را براى ترسیم وقایع این عصر فراهم آورد.
8 - این اثر در زبان انگلیسى ، اولین تاءلیفى است كه به وجود امام دوازدهم علیه السّلام به طور كامل بحث كرده و آن را اثبات كرده است . البته به زبان عربى ، اردو و فارسى نیز ترجمه شده است .
9 - گرچه مؤ لف سعى كرده است اسامى اعضاى سازمان وكالت را از عصر امام صادق علیه السّلام به بعد كشف و در جاى خود نقل كند و تا حدود زیادى نیز در این جهت موفق بوده ، اما در برخى موارد، معرفى كامل نبوده است و در مواردى ، افرادى را به عنوان وكیل معرفى كرده كه وكالت شان اثبات نشده است . برخى از آن ها عبارتند از:
الف ) على بن بابویه (ص 26)
ب )محمد بن ابى عمیر (ص 135) كه وكیل بغداد معرفى شده ، ولى وكالت وى با توجه به كتب رجالى ، ثابت نشده است .
ج ) حسن بن فضل بن زید یمانى (صص 150 و 171) كه وكیل توس معرفى شده است ، در حالى كه شیخ صدوق قدّس سرّه به عدم وكالت وى ، تصریح دارد.(378) گرچه قرینه اى بر وكالت وى مى توان یافت ، ولى در هر حال تصریح نشده است .
د) عبداللّه بن جعفر حمیرى (ص 153). به عنوان وكیل برجسته ى قم معرفى شده ، در حالى كه وكالت وى ثابت نشده است .
ه)احمد بن محمد دینورى (ص 153). گرچه قرینه اى هست كه ایشان وكیل است ، ولى تصریحى بر وكالت ایشان نیست . بهتر آن است كه اسم شان جزء محتمل الوكالة معرفى شود.
و) احمد بن حسن مادرایى (ص 153) به عنوان وكیل نیشابور معرفى شده است . گرچه احتمال وكالت وى زیاد است ، ولى در منابع رجالى ، تصریحى به آن نیست .
ح )ابوسهل بن نوبختى (ص 198) كه وكالت وى ثابت نشده است .
9 - مؤ لف در برخى موارد با دقت هاى موشكافانه ، به نقد و بررسى برخى روایت ها مى پردازد. از جمله مى توان به بررسى وى در مورد روایت صدوق قدّس سرّه پیرامون مادر حضرت حجت (عج ) اشاره كرد كه در پایان ، مناسب است تمامى متن آن آورده شود.(379)
طبقه بندی: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )،
برچسب ها: نقدوبررسی، صاحب الامر(عج)، كتاب تاریخ سیاسی امام زمان(عج)،
2 - مؤ لف با تكیه بر منابع قدیمى و اصیل شیعه با تحقیقى عمیق ، زمینه هاى تاریخى غیبت امام را از زمان امام صادق علیه السّلام بررسى و قائمیت امام زمان را اثبات مى كند.
3 - رعایت اصل ریشه یابى دقیق نسبت به حوادث عصر غیبت صغرى ، موجب پدید آمدن امتیاز خاص و شاید منحصر به فردى در این اثر شده و آن همانا پرداختن به مساءله ى سازمان وكالت و نگاه دقیق و تفصیلى به آن است ؛ زیرا در حقیقت سازمان وكالت در عصر غیبت صغرى ادامه ى حركتى بود كه از عصر امام صادق علیه السّلام پدید آمد و با گزینش وكلا و اعزام آنان به مناطق شیعى محقق شد. البته برخى دیگر از محققین ، شروع سازمان وكالت را از زمان امام هفتم علیه السّلام مى دانند و این نظریه ى نویسنده را رد مى كنند،(376) اما به نظر مى رسد، حق با جاسم حسین باشد.(377)
4 - این اثر از جمله معدود منابع تحقیقى و پژوهشى پیرامون عصر غیبت صغرى است كه با دید تحلیلى - انتقادى به بررسى وضعیت سیاسى ، اجتماعى ، دینى و فرهنگى این عصر پرداخته است .
5 - از ویژگى ها و امتیازات این اثر آن است كه مؤ لف سعى كرده است كه حوادث و جریانات موجود در عصر غیبت صغرى را با ملاحظه ى ریشه هاى تاریخى آن در عصر حضور ائمه بررسى كند. ایشان به ذكر احادیثى مى پردازد كه از دیرباز درباره ى مهدى (عج ) در میان شیعیان رایج بوده است و مشخصا اثبات مى كند كه مهدى موعود (عج )، همان امام دوازدهم شیعیان است .
6 - مؤ لف در موارد بسیارى ، فراتر از ظواهر نصوص حركت كرده و از خلال نصوص تاریخى توانسته است پیام ، نص یا لوازم آن را نیز استكشاف كند.
7 - از آن جا كه كشف روابط درون گروهى شیعه در عصر غیبت صغرى و ارتباطات شیعیان با سفراى ناحیه ى مقدسه ، نقش بسیار مهمى در شناخت دقیق وضعیت سیاسى و اجتماعى شیعه در این عصر دارد، لذا مؤ لف ضمن نگاه دقیق به مسایل عصر نواب اربعه با بهره گیرى از منابعى كه بعضا شهرت چندانى ندارند، سعى كرده است یك چارچوب منطقى را براى ترسیم وقایع این عصر فراهم آورد.
8 - این اثر در زبان انگلیسى ، اولین تاءلیفى است كه به وجود امام دوازدهم علیه السّلام به طور كامل بحث كرده و آن را اثبات كرده است . البته به زبان عربى ، اردو و فارسى نیز ترجمه شده است .
9 - گرچه مؤ لف سعى كرده است اسامى اعضاى سازمان وكالت را از عصر امام صادق علیه السّلام به بعد كشف و در جاى خود نقل كند و تا حدود زیادى نیز در این جهت موفق بوده ، اما در برخى موارد، معرفى كامل نبوده است و در مواردى ، افرادى را به عنوان وكیل معرفى كرده كه وكالت شان اثبات نشده است . برخى از آن ها عبارتند از:
الف ) على بن بابویه (ص 26)
ب )محمد بن ابى عمیر (ص 135) كه وكیل بغداد معرفى شده ، ولى وكالت وى با توجه به كتب رجالى ، ثابت نشده است .
ج ) حسن بن فضل بن زید یمانى (صص 150 و 171) كه وكیل توس معرفى شده است ، در حالى كه شیخ صدوق قدّس سرّه به عدم وكالت وى ، تصریح دارد.(378) گرچه قرینه اى بر وكالت وى مى توان یافت ، ولى در هر حال تصریح نشده است .
د) عبداللّه بن جعفر حمیرى (ص 153). به عنوان وكیل برجسته ى قم معرفى شده ، در حالى كه وكالت وى ثابت نشده است .
ه)احمد بن محمد دینورى (ص 153). گرچه قرینه اى هست كه ایشان وكیل است ، ولى تصریحى بر وكالت ایشان نیست . بهتر آن است كه اسم شان جزء محتمل الوكالة معرفى شود.
و) احمد بن حسن مادرایى (ص 153) به عنوان وكیل نیشابور معرفى شده است . گرچه احتمال وكالت وى زیاد است ، ولى در منابع رجالى ، تصریحى به آن نیست .
ح )ابوسهل بن نوبختى (ص 198) كه وكالت وى ثابت نشده است .
9 - مؤ لف در برخى موارد با دقت هاى موشكافانه ، به نقد و بررسى برخى روایت ها مى پردازد. از جمله مى توان به بررسى وى در مورد روایت صدوق قدّس سرّه پیرامون مادر حضرت حجت (عج ) اشاره كرد كه در پایان ، مناسب است تمامى متن آن آورده شود.(379)
طبقه بندی: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )،
برچسب ها: نقدوبررسی، صاحب الامر(عج)، كتاب تاریخ سیاسی امام زمان(عج)،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 14 مهر 1389 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
1 - این كه ماهیت غیبت امام دوازدهم (عج ) در تاریخ شیعه از
قدمت بسیار برخوردار است و با مساءله ى امامت ، ارتباط نزدیك دارد و ائمه علیهم
السّلام فرصت نیافتند به جز چند سال از حكومت على علیه السّلام حكم برانند. لذا
فعالیت هاى خود را در سه زمینه ى عمده ، محدود ساخته بودند:
الف ) نشر احادیث نبوى میان مردم و آشنایى مردم با رهبران واقعى جامعه .
ب ) از زمان امام صادق علیه السّلام ،احادیث مربوط به قیام امام (عج ) و تشكیل حكومت جهانى نشر داده شد، اما احادیث ، تاریخ قیام را تعیین نمى كرد و این ابهام باعث سوء استفاده هایى هم شد.
ج ) ائمه ى نخستین معتقد بودند كه اگر شرایط ایجاب كند، هر یك از آنان مى توانند قائم مهدى باشند، اما پس از شكست قیام مورد نظرشان به سال 140 ه.ق . مصمم شدند تا پیروان حق را به تعمق در امور مذهبى تشویق و شرایط سیاسى را به نفع خود هموار كنند. از نتایج این سیاست ها، تاءسیس سازمان وكالت در دوران امام صادق علیه السّلام بود كه به صورت ابزارى براى سرپرستى فعالیت هاى امامیه و در نهایت ، تاءسیس حكومت حقه اسلامى به كار مى رفت .
2 - عباسیان متوجه خطر امامیه و شیعیان براى خود بودند، لذا در پى انحراف توجه مردم به آنان برآمدند و به جعل احادیثى مبنى بر این كه امام و پیشواى بعد از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ، عباس است نه على علیه السّلام پرداختند. هم چنین به اقداماتى در جهت انشعاب میان شیعیان دست زدند. آنان براى نظارت مستقیم بر رهبران امامیه ، پاى امامان علیهم السّلام را به دربار كشاندند. سپس روابط بین پیروان و امامان مشكل شده بود. در این زمان ، اختیاراتى به سفیران تفویض شد تا فعالیت هاى امامیه را سرپرستى كنند.
3 - این كتاب كوششى است در راستاى اثبات امام دوازدهم (عج )، جانشین امام حسن عسكرى علیه السّلام كه موسوم به محمد مى باشد و دو غیبت دارد كه غیبت اول با گسترش نقش وكالت و فعالیت هاى چهار سفیر همراه است .
مطالعه ى منتقدانه ى این دوره نشان مى دهد كه وظیفه ى اصلى سفرا، انجام وظایف خاصى بود كه پیش از این ، ائمه به عهده داشتند تا امام را از فشارهاى سیاسى كه توسط عباسیان اعمال مى شد، محفوظ دارند.
4 - با فوت سفیر چهارم ، ارتباط مستقیم با امام خاتمه یافت و نهاد وكالت هم به پایان خود رسید و امامیه در غیبت كبرى و در انتظار واقع شد. فقها در این زمان به خود جراءت نمى دادند به نمایندگى از سوى امام اقدامى كنند، ولى طولانى شدن دوران غیبت ، فقها را بر آن داشت تا خلاء موجود را پر كنند. لذا با توجه بیشترى به امور عقیدتى پرداختند و به تدریج به عنوان نایبان غیر مستقیم (نایب عام ) امام غایب مورد توجه قرار گرفتند و جامعه را به فقه اسلامى رهبرى و هدایت كردند.
طبقه بندی: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )،
برچسب ها: نتیجه گیری، امام(ع)، صاحب الامر(عج)،
الف ) نشر احادیث نبوى میان مردم و آشنایى مردم با رهبران واقعى جامعه .
ب ) از زمان امام صادق علیه السّلام ،احادیث مربوط به قیام امام (عج ) و تشكیل حكومت جهانى نشر داده شد، اما احادیث ، تاریخ قیام را تعیین نمى كرد و این ابهام باعث سوء استفاده هایى هم شد.
ج ) ائمه ى نخستین معتقد بودند كه اگر شرایط ایجاب كند، هر یك از آنان مى توانند قائم مهدى باشند، اما پس از شكست قیام مورد نظرشان به سال 140 ه.ق . مصمم شدند تا پیروان حق را به تعمق در امور مذهبى تشویق و شرایط سیاسى را به نفع خود هموار كنند. از نتایج این سیاست ها، تاءسیس سازمان وكالت در دوران امام صادق علیه السّلام بود كه به صورت ابزارى براى سرپرستى فعالیت هاى امامیه و در نهایت ، تاءسیس حكومت حقه اسلامى به كار مى رفت .
2 - عباسیان متوجه خطر امامیه و شیعیان براى خود بودند، لذا در پى انحراف توجه مردم به آنان برآمدند و به جعل احادیثى مبنى بر این كه امام و پیشواى بعد از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ، عباس است نه على علیه السّلام پرداختند. هم چنین به اقداماتى در جهت انشعاب میان شیعیان دست زدند. آنان براى نظارت مستقیم بر رهبران امامیه ، پاى امامان علیهم السّلام را به دربار كشاندند. سپس روابط بین پیروان و امامان مشكل شده بود. در این زمان ، اختیاراتى به سفیران تفویض شد تا فعالیت هاى امامیه را سرپرستى كنند.
3 - این كتاب كوششى است در راستاى اثبات امام دوازدهم (عج )، جانشین امام حسن عسكرى علیه السّلام كه موسوم به محمد مى باشد و دو غیبت دارد كه غیبت اول با گسترش نقش وكالت و فعالیت هاى چهار سفیر همراه است .
مطالعه ى منتقدانه ى این دوره نشان مى دهد كه وظیفه ى اصلى سفرا، انجام وظایف خاصى بود كه پیش از این ، ائمه به عهده داشتند تا امام را از فشارهاى سیاسى كه توسط عباسیان اعمال مى شد، محفوظ دارند.
4 - با فوت سفیر چهارم ، ارتباط مستقیم با امام خاتمه یافت و نهاد وكالت هم به پایان خود رسید و امامیه در غیبت كبرى و در انتظار واقع شد. فقها در این زمان به خود جراءت نمى دادند به نمایندگى از سوى امام اقدامى كنند، ولى طولانى شدن دوران غیبت ، فقها را بر آن داشت تا خلاء موجود را پر كنند. لذا با توجه بیشترى به امور عقیدتى پرداختند و به تدریج به عنوان نایبان غیر مستقیم (نایب عام ) امام غایب مورد توجه قرار گرفتند و جامعه را به فقه اسلامى رهبرى و هدایت كردند.
طبقه بندی: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )،
برچسب ها: نتیجه گیری، امام(ع)، صاحب الامر(عج)،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 14 مهر 1389 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
فصل اول
نویسنده در این فصل ، نقش احادیث ائمه ى معصوم علیهم السّلام را در غیبت امام دوازدهم (عج ) بررسى مى كند. او ابتدا، واژه ى مهدى را ریشه یابى مى كند كه گروه هایى مثل كیسانیه ، زیدیه ، ناووسیه و ... چگونه از این واژه بهره مى برند. سپس به غیبت قائم مهدى (عج ) در قرآن مى پردازد و بیان مى دارد كه تفاسیر شیعه ، به بسیارى از آیات به عنوان مظهرى از نقش قائم و غیبت او مى نگرند.
وى در ادامه ، احادیثى را كه مربوط به امام دوازدهم (عج ) و غیبت آن حضرت مى باشد، بررسى مى كند و معتقد است رقابت سیاسى موجود در میان مسلمین ، افرادى را تشجیع مى كرد تا از این امید بزرگ ، سوء استفاده كنند و احادیث نبوى را به نفع خود در تلاش خویش براى كسب قدرت ، منحرف سازند.
نویسنده ، احادیث اهل سنت را درباره ى جانشینان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله كه دوازده نفرند، مى آورد و یادآورى مى كند كه در آن روایات ، سخنى از این كه دوازدهمین آن ها در پرده ى غیبت به سر مى برد، نیست ، با آن كه او، قائم مهدى (عج ) است . بعد، احادیث زیدیه و امامیه را بیان مى كند كه به وضوح نشان مى دهد، امام دوازدهم قائم است . نویسنده در ادامه به نقش سیاسى قائم در جامعه مى پردازد و ایجاد زمینه سازى توسط امامان و علایم ظهور قائم را توضیح مى دهد.
فصل دوم
نویسنده در این فصل ، نقش امامان علیهم السّلام در فعالیت هاى مخفى و زیرزمینى و تاءثیر آن بر تكامل تدریجى غیبت از امام ششم علیه السّلام به بعد را بررسى مى كند كه چگونه با فشارهاى عباسیان سیاست تقیه را در پیش گرفته بودند. علاوه بر آن شكاف هاى ایجاد شده در میان امامیه را توضیح مى دهد.
مؤ لف ، موقعیت امام صادق علیه السّلام و نگرش امام علیه السّلام به نظام سیاسى جدید را با شرایط بحرانى اى كه عباسیان به وجود آورده بودند، توضیح مى دهد و مى گوید كه همین مساءله امام علیه السّلام را واداشت تا ابزار جدیدى براى ارتباط با اعضاى جامعه ى خود جست و جو كند. لذا امام ، نظام زیرزمینى ارتباطات (التنظیم السرّى ) را در جامعه به كار گرفت .
در دوره ى امام كاظم علیه السّلام ، امامیه به علت فشار عباسیان و قیام اسماعیلیه ، ضعیف شده بودند. لذا امام علیه السّلام با در پیش گرفتن سیاست تقیه ، هواداران خود را از هرگونه قیام مسلحانه ، منع مى كرد. با شهادت امام كاظم علیه السّلام ، شكاف دیگرى میان امامیه ایجاد شد و بخش عظیمى واقفیه شدند؛ یعنى امام كاظم علیه السّلام را قائم مهدى دانستند. در این جا، نویسنده چهار گروهى را كه در مرگ امام علیه السّلام اختلاف داشتند، توضیح مى دهد، كه سه گروه به رحلت امام علیه السّلام معتقد بودند و یك گروه منكر. علت اصلى انكارشان به خاطر اموال و پول هایى بود كه به عنوان سهم امام علیه السّلام در اختیار داشتند و مى خواستند به بهانه و عذرى آن ها را پس ندهند. سپس دوران امام رضا علیه السّلام را توضیح مى دهد كه سیاست تقیه هم چنان ادامه دارد و امام علیه السّلام چون با ماءمون در حكومت نقش دارد، لذا در این زمان ، از نهاد وكالت سخنى در میان نیست . ولى گسترش سازمان امامت (وكالت ) را در زمان امام جواد علیه السّلام ، شاهد هستیم و امام علیه السّلام به هواداران خود اجازه ى نفوذ به دستگاه عباسیان را مى دهد. البته فعالیت هاى مخفى تنها به منظور هدایت امور مالى و مذهبى امامیه صورت مى گرفت ، نه تهدید حكومت ماءمون .
نویسنده در ادامه ، به دیدگاه عباسیان نسبت به فعالیت امام هادى علیه السّلام مى پردازد و شیوه ى خشن برخورد متوكل در قالب اقدامات ضد شیعى و تاءسیس ارتش نوین موسوم به (شاكریه ) را كه به ضد علوى معروف بودند، بررسى مى كند كه چگونه وكلاى امام را دستگیر و شكنجه و به شهادت مى رساندند و حتى قبور ائمه علیهم السّلام را تخریب كردند. اقدامات متوكل لطمات جدى به ارتباطات شبكه ى وكالت وارد كرد، ولى مانع از فعالیت امام هادى علیه السّلام نشد. در زمان منتصر، اوضاع كمى بهتر شد، ولى قیام هاى متعدد باعث شد عباسیان ، قیام ها را با امامیه مرتبط بدانند و رهبران امامیه را به سامراء فرابخوانند.
بعد از شهادت امام هادى علیه السّلام ، دیدگاه محتاطانه ى حكومت نسبت به امامیه در طول امامت امام عسكرى علیه السّلام ادامه یافت و حضرت هم سیاست تقیه را در پیش گرفت .
نویسنده در پایان فصل ، نتیجه مى گیرد كه امامان علیهم السّلام بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام ، حالت تقیه نسبت به خلفاء را در پیش گرفتند و پیوسته آماده ى قیام بودند و اگر پیروان متعهدى داشتند، قیام مى كردند. لذا با توجه به اوضاع و شرایط سیاسى ، سیاست تقیه ، بهترین روش بود. از سویى تا زمان امام عصر (عج )، نهاد یا سازمان مخفى وكالت را تشكیل دادند.
فصل سوم
نویسنده در این فصل ، دیدگاه هاى امامیه را درباره ى امام غایب و ولادت آن حضرت و انشعاباتى را كه بعد از شهادت امام عسكرى علیه السّلام میان هواداران حضرت به وجود آمده است ، تحلیل مى كند. بررسى تاریخى و اعتقادى حاكى از آن است كه در رحلت امام عسكرى علیه السّلام ، امامیه درگیر مسایلى شدند كه مانند آن پس از رحلت امام هفتم علیه السّلام پیش آمد. اینان به واقفه ، محمدیه ، جعفریه و قطعیه منشعب شدند.
نویسنده در ادامه به بررسى روایت صدوق قدّس سرّه پیرامون مادر حضرت اشاره دارد و شواهدى را بر عدم صحت این روایت و علت تعدد نام مادر حضرت بیان مى دارد.
سپس نویسنده ، دلایل غیبت صغرى را بیان مى كند و نتیجه مى گیرد كه این عوامل باعث شد فعالیت هاى سازمان امامت به طور مخفى انجام گیرد و حتى امام دوازدهم علیه السّلام را هم ناچار ساخت تا از پیروان خود، غیبت كند و از طریق سازمان مخفى امامت ، فعالیت هاى خود را ادامه دهد.
نویسنده در پایان این فصل ، به طرح امام عسكرى علیه السّلام براى اختفاى جانشین خود، تغییر مكان آن حضرت ، ادامه ى فعالیت هاى سیاسى و مذهبى از طریق نهاد وكالت ، تلاش عباسیان براى دستگیرى فرزند امام عسكرى علیه السّلام اشاره دارد.
فصل چهارم
نویسنده در این فصل ، به بازتاب فعالیت هاى مخفى امام دوازدهم علیه السّلام در اقدامات سفیران آن حضرت با بررسى اجمالى وكالت قبل از امام دوازدهم علیه السّلام از زمان امام صادق علیه السّلام پرداخته و وظایف اصلى وكلا را برمى شمارد. سپس به دوره ى اولیه زندگى عثمان بن سعید پرداخته كه از سن یازده سالگى در خدمت امام جواد علیه السّلام و بعد از آن در خدمت امام هادى علیه السّلام بوده است . در این دوره ، عثمان بن سعید، عهده دار امور داخلى سازمان و تنظیم روابط بین مركز سازمان و دیگر شعب بود. وى در دوران امام یازدهم علیه السّلام هم چنان در سمت خود ابقا شد.
نویسنده در ادامه ، به مخالفین سفیر اول پرداخته و به وكالت عثمان بن سعید در زمان امام دوازدهم (عج ) و مهاجرت او به بغداد و زندگى اش به صورت تقیه اشاره دارد. این تقیه تا آن جا بود كه او حتى در مجادلات سیاسى نیز وارد نمى شد و در شغل روغن فروشى ، زندگى را مى گذارند. سازمان وكالت در دوران سفیر اول ، پنج ناحیه را پوشش مى داد كه عبارتند از:
1 - عراق كه مركز سفارت بود.
2 - مصر، حجاز، یمن كه به نظر مى رسد مركز اصلى سازمان در این ناحیه ، مدینه باشد.
3 - آذربایجان و اران .
4 - قم و دینور.
5 - رى و خراسان .
مؤ لف در انتهاى این فصل مى افزاید كه سال وفات سفیر اول معلوم نیست و قبر وى در قسمت غربى بغداد در مسجد (درب ) قرار دارد.
فصل پنجم
در این فصل ، به فعالیت هاى مخفى دومین سفیر امام (عج )؛ محمد بن عثمان بن سعید عمرى پرداخته مى شود. آن گاه انگیزه هاى افرادى را كه منكر وكالت وى شدند، بررسى مى كند؛ افرادى هم چون ابن هلال ، بلالى و محمد بن نضیر. سپس به فعالیت هاى وى درباره ى وكلاى دروغین و فشار عباسیان مى پردازد.
وكیل دوم ، بسیار زیرك و دقیق بود، تا آن جا كه هیچ ردپایى از كارهاى خود باقى نمى گذاشت و همواره جان خود و امام را از خطر، محفوظ نگاه مى داشت .
نویسنده در ادامه ، تاءثیر فعالیت هاى انقلابى سایر گروه هاى شیعه بر نگرش عباسیان را نسبت به امام (عج ) بررسى مى كند و عواملى را كه باعث تیره شدن روابط عباسیان با امامیه مى شود، برمى شمارد، مثل : قیام زنگیان یا كشف فعالیت هاى زیرزمینى گروه هاى اسماعیلیه ى اصلى و قرامطه . چون عباسیان بین فِرَق شیعه ، تفاوت قایل نبودند.
مؤ لف در پایان فصل ، به وفات ابوجعفر اشاره دارد كه وى زمان مرگ خود را پیش گویى كرد و سنگ قبر خود را آماده ساخته بود. قبر وى در جاده اى كه به كوفه ختم مى شود، در سمت غربى بغداد مى باشد.
فصل ششم
این فصل به سومین سفیر؛ یعنى ابوالقاسم حسین بن روح بن ابى بحر نوبختى ، اختصاص دارد. در ابتدا به معرفى نوبختى و فعالیت هاى او در دوران سفیر دوم مى پردازد. بعد نحوه ى انتصاب او را بیان مى كند كه سفیر دوم در بستر مرگ ، در حالى كه همگى بر بالین او گرد آمده بودند، ابن روح نوبختى را با بیان این مطلب كه امام دوازدهم (عج ) دستور فرموده اند، منصوب كرد. سپس نویسنده به فعالیت ها و اقدامات ابن روح پرداخته و این كه وى به صورت تقیه و با هشیارى كامل ، وظایف محوله را به نحو احسن پى گیرى مى كرده است .
نویسنده در ادامه اشاره دارد به تقابل نوبختى با شلمغانى كه ابتدا دستیار و قائم مقام نوبختى بود و بعدها به خاطر عقاید الحادى و انحرافى شلمغانى ، از هم جدا شدند. از امام دوازدهم (عج ) درباره ى ارتداد و انحراف شلمغانى ، توقیعى توسط سفیر سوم انتشار یافت .
پس از مرگ شلمغانى 323 ه/934 م ، اقتدار ابن روح نوبختى حتى میان عباسیان هم بالا گرفت . ابن روح در سال 326 ه.ق رحلت یافت و در قریه ى (نوبختیه ) در غرب بغداد دفن گردید.
فصل هفتم
مؤ لف در این فصل ، به زندگى و فعالیت هاى ابوالحسن على بن محمد سمرى و حوادث ابتداى غیبت كبرى مى پردازد. به گفته ى وى ، چون دوران سفارت سفیر چهارم كوتاه بود (329ه - 326ه/941م - 937م )، تغییرات قابل ملاحظه اى در روابط او با وكلا نمى توانست پدید آید. یك هفته قبل از فوت وى ، امام (عج ) در توقیعى به پایان ارتباط مستقیم بین سفیران با امام و آغاز غیبت كبرى اشاره دارند.
نویسنده در ادامه ، به نگرش فضلاى امامیه نسبت به غیبت كبرى مى پردازد. از این دوران به دوران (حیرت و امتحان ) یاد مى شود. این دوران با حملات گروه هاى مخالف همراه بود. این حملات ، علماى امامیه را وادار ساخت كه بیشتر به مباحث كلامى روى آورند.
نویسنده در انتها، عواملى را كه باعث گسترش نقش علما و فقها پس از غیبت كبرى مى شود، توضیح مى دهد.
طبقه بندی: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )،
برچسب ها: كتاب تاریخ سیاسی، امام عصر(ع)، بررسی، شرح فصول،
نویسنده در این فصل ، نقش احادیث ائمه ى معصوم علیهم السّلام را در غیبت امام دوازدهم (عج ) بررسى مى كند. او ابتدا، واژه ى مهدى را ریشه یابى مى كند كه گروه هایى مثل كیسانیه ، زیدیه ، ناووسیه و ... چگونه از این واژه بهره مى برند. سپس به غیبت قائم مهدى (عج ) در قرآن مى پردازد و بیان مى دارد كه تفاسیر شیعه ، به بسیارى از آیات به عنوان مظهرى از نقش قائم و غیبت او مى نگرند.
وى در ادامه ، احادیثى را كه مربوط به امام دوازدهم (عج ) و غیبت آن حضرت مى باشد، بررسى مى كند و معتقد است رقابت سیاسى موجود در میان مسلمین ، افرادى را تشجیع مى كرد تا از این امید بزرگ ، سوء استفاده كنند و احادیث نبوى را به نفع خود در تلاش خویش براى كسب قدرت ، منحرف سازند.
نویسنده ، احادیث اهل سنت را درباره ى جانشینان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله كه دوازده نفرند، مى آورد و یادآورى مى كند كه در آن روایات ، سخنى از این كه دوازدهمین آن ها در پرده ى غیبت به سر مى برد، نیست ، با آن كه او، قائم مهدى (عج ) است . بعد، احادیث زیدیه و امامیه را بیان مى كند كه به وضوح نشان مى دهد، امام دوازدهم قائم است . نویسنده در ادامه به نقش سیاسى قائم در جامعه مى پردازد و ایجاد زمینه سازى توسط امامان و علایم ظهور قائم را توضیح مى دهد.
فصل دوم
نویسنده در این فصل ، نقش امامان علیهم السّلام در فعالیت هاى مخفى و زیرزمینى و تاءثیر آن بر تكامل تدریجى غیبت از امام ششم علیه السّلام به بعد را بررسى مى كند كه چگونه با فشارهاى عباسیان سیاست تقیه را در پیش گرفته بودند. علاوه بر آن شكاف هاى ایجاد شده در میان امامیه را توضیح مى دهد.
مؤ لف ، موقعیت امام صادق علیه السّلام و نگرش امام علیه السّلام به نظام سیاسى جدید را با شرایط بحرانى اى كه عباسیان به وجود آورده بودند، توضیح مى دهد و مى گوید كه همین مساءله امام علیه السّلام را واداشت تا ابزار جدیدى براى ارتباط با اعضاى جامعه ى خود جست و جو كند. لذا امام ، نظام زیرزمینى ارتباطات (التنظیم السرّى ) را در جامعه به كار گرفت .
در دوره ى امام كاظم علیه السّلام ، امامیه به علت فشار عباسیان و قیام اسماعیلیه ، ضعیف شده بودند. لذا امام علیه السّلام با در پیش گرفتن سیاست تقیه ، هواداران خود را از هرگونه قیام مسلحانه ، منع مى كرد. با شهادت امام كاظم علیه السّلام ، شكاف دیگرى میان امامیه ایجاد شد و بخش عظیمى واقفیه شدند؛ یعنى امام كاظم علیه السّلام را قائم مهدى دانستند. در این جا، نویسنده چهار گروهى را كه در مرگ امام علیه السّلام اختلاف داشتند، توضیح مى دهد، كه سه گروه به رحلت امام علیه السّلام معتقد بودند و یك گروه منكر. علت اصلى انكارشان به خاطر اموال و پول هایى بود كه به عنوان سهم امام علیه السّلام در اختیار داشتند و مى خواستند به بهانه و عذرى آن ها را پس ندهند. سپس دوران امام رضا علیه السّلام را توضیح مى دهد كه سیاست تقیه هم چنان ادامه دارد و امام علیه السّلام چون با ماءمون در حكومت نقش دارد، لذا در این زمان ، از نهاد وكالت سخنى در میان نیست . ولى گسترش سازمان امامت (وكالت ) را در زمان امام جواد علیه السّلام ، شاهد هستیم و امام علیه السّلام به هواداران خود اجازه ى نفوذ به دستگاه عباسیان را مى دهد. البته فعالیت هاى مخفى تنها به منظور هدایت امور مالى و مذهبى امامیه صورت مى گرفت ، نه تهدید حكومت ماءمون .
نویسنده در ادامه ، به دیدگاه عباسیان نسبت به فعالیت امام هادى علیه السّلام مى پردازد و شیوه ى خشن برخورد متوكل در قالب اقدامات ضد شیعى و تاءسیس ارتش نوین موسوم به (شاكریه ) را كه به ضد علوى معروف بودند، بررسى مى كند كه چگونه وكلاى امام را دستگیر و شكنجه و به شهادت مى رساندند و حتى قبور ائمه علیهم السّلام را تخریب كردند. اقدامات متوكل لطمات جدى به ارتباطات شبكه ى وكالت وارد كرد، ولى مانع از فعالیت امام هادى علیه السّلام نشد. در زمان منتصر، اوضاع كمى بهتر شد، ولى قیام هاى متعدد باعث شد عباسیان ، قیام ها را با امامیه مرتبط بدانند و رهبران امامیه را به سامراء فرابخوانند.
بعد از شهادت امام هادى علیه السّلام ، دیدگاه محتاطانه ى حكومت نسبت به امامیه در طول امامت امام عسكرى علیه السّلام ادامه یافت و حضرت هم سیاست تقیه را در پیش گرفت .
نویسنده در پایان فصل ، نتیجه مى گیرد كه امامان علیهم السّلام بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام ، حالت تقیه نسبت به خلفاء را در پیش گرفتند و پیوسته آماده ى قیام بودند و اگر پیروان متعهدى داشتند، قیام مى كردند. لذا با توجه به اوضاع و شرایط سیاسى ، سیاست تقیه ، بهترین روش بود. از سویى تا زمان امام عصر (عج )، نهاد یا سازمان مخفى وكالت را تشكیل دادند.
فصل سوم
نویسنده در این فصل ، دیدگاه هاى امامیه را درباره ى امام غایب و ولادت آن حضرت و انشعاباتى را كه بعد از شهادت امام عسكرى علیه السّلام میان هواداران حضرت به وجود آمده است ، تحلیل مى كند. بررسى تاریخى و اعتقادى حاكى از آن است كه در رحلت امام عسكرى علیه السّلام ، امامیه درگیر مسایلى شدند كه مانند آن پس از رحلت امام هفتم علیه السّلام پیش آمد. اینان به واقفه ، محمدیه ، جعفریه و قطعیه منشعب شدند.
نویسنده در ادامه به بررسى روایت صدوق قدّس سرّه پیرامون مادر حضرت اشاره دارد و شواهدى را بر عدم صحت این روایت و علت تعدد نام مادر حضرت بیان مى دارد.
سپس نویسنده ، دلایل غیبت صغرى را بیان مى كند و نتیجه مى گیرد كه این عوامل باعث شد فعالیت هاى سازمان امامت به طور مخفى انجام گیرد و حتى امام دوازدهم علیه السّلام را هم ناچار ساخت تا از پیروان خود، غیبت كند و از طریق سازمان مخفى امامت ، فعالیت هاى خود را ادامه دهد.
نویسنده در پایان این فصل ، به طرح امام عسكرى علیه السّلام براى اختفاى جانشین خود، تغییر مكان آن حضرت ، ادامه ى فعالیت هاى سیاسى و مذهبى از طریق نهاد وكالت ، تلاش عباسیان براى دستگیرى فرزند امام عسكرى علیه السّلام اشاره دارد.
فصل چهارم
نویسنده در این فصل ، به بازتاب فعالیت هاى مخفى امام دوازدهم علیه السّلام در اقدامات سفیران آن حضرت با بررسى اجمالى وكالت قبل از امام دوازدهم علیه السّلام از زمان امام صادق علیه السّلام پرداخته و وظایف اصلى وكلا را برمى شمارد. سپس به دوره ى اولیه زندگى عثمان بن سعید پرداخته كه از سن یازده سالگى در خدمت امام جواد علیه السّلام و بعد از آن در خدمت امام هادى علیه السّلام بوده است . در این دوره ، عثمان بن سعید، عهده دار امور داخلى سازمان و تنظیم روابط بین مركز سازمان و دیگر شعب بود. وى در دوران امام یازدهم علیه السّلام هم چنان در سمت خود ابقا شد.
نویسنده در ادامه ، به مخالفین سفیر اول پرداخته و به وكالت عثمان بن سعید در زمان امام دوازدهم (عج ) و مهاجرت او به بغداد و زندگى اش به صورت تقیه اشاره دارد. این تقیه تا آن جا بود كه او حتى در مجادلات سیاسى نیز وارد نمى شد و در شغل روغن فروشى ، زندگى را مى گذارند. سازمان وكالت در دوران سفیر اول ، پنج ناحیه را پوشش مى داد كه عبارتند از:
1 - عراق كه مركز سفارت بود.
2 - مصر، حجاز، یمن كه به نظر مى رسد مركز اصلى سازمان در این ناحیه ، مدینه باشد.
3 - آذربایجان و اران .
4 - قم و دینور.
5 - رى و خراسان .
مؤ لف در انتهاى این فصل مى افزاید كه سال وفات سفیر اول معلوم نیست و قبر وى در قسمت غربى بغداد در مسجد (درب ) قرار دارد.
فصل پنجم
در این فصل ، به فعالیت هاى مخفى دومین سفیر امام (عج )؛ محمد بن عثمان بن سعید عمرى پرداخته مى شود. آن گاه انگیزه هاى افرادى را كه منكر وكالت وى شدند، بررسى مى كند؛ افرادى هم چون ابن هلال ، بلالى و محمد بن نضیر. سپس به فعالیت هاى وى درباره ى وكلاى دروغین و فشار عباسیان مى پردازد.
وكیل دوم ، بسیار زیرك و دقیق بود، تا آن جا كه هیچ ردپایى از كارهاى خود باقى نمى گذاشت و همواره جان خود و امام را از خطر، محفوظ نگاه مى داشت .
نویسنده در ادامه ، تاءثیر فعالیت هاى انقلابى سایر گروه هاى شیعه بر نگرش عباسیان را نسبت به امام (عج ) بررسى مى كند و عواملى را كه باعث تیره شدن روابط عباسیان با امامیه مى شود، برمى شمارد، مثل : قیام زنگیان یا كشف فعالیت هاى زیرزمینى گروه هاى اسماعیلیه ى اصلى و قرامطه . چون عباسیان بین فِرَق شیعه ، تفاوت قایل نبودند.
مؤ لف در پایان فصل ، به وفات ابوجعفر اشاره دارد كه وى زمان مرگ خود را پیش گویى كرد و سنگ قبر خود را آماده ساخته بود. قبر وى در جاده اى كه به كوفه ختم مى شود، در سمت غربى بغداد مى باشد.
فصل ششم
این فصل به سومین سفیر؛ یعنى ابوالقاسم حسین بن روح بن ابى بحر نوبختى ، اختصاص دارد. در ابتدا به معرفى نوبختى و فعالیت هاى او در دوران سفیر دوم مى پردازد. بعد نحوه ى انتصاب او را بیان مى كند كه سفیر دوم در بستر مرگ ، در حالى كه همگى بر بالین او گرد آمده بودند، ابن روح نوبختى را با بیان این مطلب كه امام دوازدهم (عج ) دستور فرموده اند، منصوب كرد. سپس نویسنده به فعالیت ها و اقدامات ابن روح پرداخته و این كه وى به صورت تقیه و با هشیارى كامل ، وظایف محوله را به نحو احسن پى گیرى مى كرده است .
نویسنده در ادامه اشاره دارد به تقابل نوبختى با شلمغانى كه ابتدا دستیار و قائم مقام نوبختى بود و بعدها به خاطر عقاید الحادى و انحرافى شلمغانى ، از هم جدا شدند. از امام دوازدهم (عج ) درباره ى ارتداد و انحراف شلمغانى ، توقیعى توسط سفیر سوم انتشار یافت .
پس از مرگ شلمغانى 323 ه/934 م ، اقتدار ابن روح نوبختى حتى میان عباسیان هم بالا گرفت . ابن روح در سال 326 ه.ق رحلت یافت و در قریه ى (نوبختیه ) در غرب بغداد دفن گردید.
فصل هفتم
مؤ لف در این فصل ، به زندگى و فعالیت هاى ابوالحسن على بن محمد سمرى و حوادث ابتداى غیبت كبرى مى پردازد. به گفته ى وى ، چون دوران سفارت سفیر چهارم كوتاه بود (329ه - 326ه/941م - 937م )، تغییرات قابل ملاحظه اى در روابط او با وكلا نمى توانست پدید آید. یك هفته قبل از فوت وى ، امام (عج ) در توقیعى به پایان ارتباط مستقیم بین سفیران با امام و آغاز غیبت كبرى اشاره دارند.
نویسنده در ادامه ، به نگرش فضلاى امامیه نسبت به غیبت كبرى مى پردازد. از این دوران به دوران (حیرت و امتحان ) یاد مى شود. این دوران با حملات گروه هاى مخالف همراه بود. این حملات ، علماى امامیه را وادار ساخت كه بیشتر به مباحث كلامى روى آورند.
نویسنده در انتها، عواملى را كه باعث گسترش نقش علما و فقها پس از غیبت كبرى مى شود، توضیح مى دهد.
طبقه بندی: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )،
برچسب ها: كتاب تاریخ سیاسی، امام عصر(ع)، بررسی، شرح فصول،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 14 مهر 1389 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
دكتر جاسم محمد حسین ، اهل عراق و متخصص در تاریخ اسلام است .
وى تحصیلات خود رادر تاریخ خاور میانه در بصره ، بغداد و ادینبورگ به انجام رسانده
و دكتراى خود را از دانشگاه ادینبورگ اخذ كرده است . سپس در بخش (مطالعات اسلامى و خاور میانه ) دانشگاه ادینبورگ ، دوره ى تحقیقات فوق دكترا
را ادامه مى دهد.
علاوه بر تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )، مقالات و كتاب هاى محققانه ى دیگرى نیز از دكتر جاسم حسین ، به زبان هاى انگلیسى ، عربى و اردو به چاپ رسیده است . برخى از آن ها عبارتند از:
1. بررسى مراسم مذهبى تعزیه در میان شیعیان از دیدگاه تاریخى و جامعه شناسى .
2. سیاست اصولى و منسجم امامان علیهم السّلام .
3. نقش احادیث مذهبى در غیبت امام دوازدهم (عج ).
4. تاءثیر غیبت كبرى امام دوازدهم (عج ) بر موقعیت سیاسى و مذهبى فقهاى امامیه .
5. نقش وكالت امامیه با عنایت خاص نسبت به دوران نخستین سفیر.(375)
آشنایى با كتاب و فصل هاى مختلف آن
این اثر با ورود و خروج بسیار عالى به مباحث ، یك سیر تحقیقى محققانه و منصفانه را پى مى گیرد و از یك مقدمه ، هفت فصل و نتیجه گیرى تشكیل شده است .
مقدمه : معرفى منابع اولیه و بررسى آن ها.
فصل اول : نقش احادیث در غیبت امام دوازدهم (عج ).
فصل دوم : نقش امامان در فعالیت هاى مخفى و تاءثیر آن بر تكامل تدریجى غیبت .
فصل سوم : دیدگاه هاى امامیه درباره ى امام غائب و ولادت آن حضرت . للّه
فصل چهارم : بازتاب فعالیت هاى مخفى امام دوازدهم (عج ) در اقدامات سفیران آن حضرت .
فصل پنجم : فعالیت هاى مخفى دومین سفیر امام دوازدهم (عج ).
فصل ششم : دوران نوبختى ، سومین سفیر.
فصل هفتم : سفیر چهارم و غیبت كبرى امام دوازدهم (عج ).
نتیجه گیرى : از كل مباحثى كه در كتاب مطرح شده است .
مقدمه
نویسنده با تفكیك نگاه تاریخى از اعتقادى و اهمیت نگاه اعتقادى ، به معرفى و بررسى مآخذ و منابع تاریخ عصر غیبت مى پردازد. وى منابع را به سه بخش تقسیم مى كند، آن گاه به بررسى هر بخش مى پردازد.
بخش اول - كتاب هایى كه در خصوص غیبت نوشته شده است :
الف ) قبل از سال 260ه / 874 م .
ب ) در سال هاى 260 ه - 329ه /874 -941 م .
ج ) بعد از سال 329ه/ 941 م .
بخش دوم - كتاب هاى رجالى :
الف ) معرفة الناقلین عن الاءئمة الصادقین ، اثر: محمد بن عمر كشى (متوفى 368ه / 978 م .)
ب ) الفهرست شیخ طوسى .
ج ) الرجال شیخ طوسى .
د) فهرست اسماء مصنفى الشیعة ، اثر احمد بن على نجاشى (متوفى 450ه/1058م .)
بخش سوم - كتاب هاى تاریخ عمومى :
الف ) تاریخ الرسل و الملوك ، طبرى .
ب ) مروج الذهب ، التنبیه و الاشراف ، مسعودى و اثبات الوصایة ، (منسوب به او).
ج ) الكامل فى التاریخ ، ابن اثیر.
طبقه بندی: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )،
برچسب ها: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )، بررسی تاریخ غیبت، امام زمان(عج)، كتای،
علاوه بر تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )، مقالات و كتاب هاى محققانه ى دیگرى نیز از دكتر جاسم حسین ، به زبان هاى انگلیسى ، عربى و اردو به چاپ رسیده است . برخى از آن ها عبارتند از:
1. بررسى مراسم مذهبى تعزیه در میان شیعیان از دیدگاه تاریخى و جامعه شناسى .
2. سیاست اصولى و منسجم امامان علیهم السّلام .
3. نقش احادیث مذهبى در غیبت امام دوازدهم (عج ).
4. تاءثیر غیبت كبرى امام دوازدهم (عج ) بر موقعیت سیاسى و مذهبى فقهاى امامیه .
5. نقش وكالت امامیه با عنایت خاص نسبت به دوران نخستین سفیر.(375)
آشنایى با كتاب و فصل هاى مختلف آن
این اثر با ورود و خروج بسیار عالى به مباحث ، یك سیر تحقیقى محققانه و منصفانه را پى مى گیرد و از یك مقدمه ، هفت فصل و نتیجه گیرى تشكیل شده است .
مقدمه : معرفى منابع اولیه و بررسى آن ها.
فصل اول : نقش احادیث در غیبت امام دوازدهم (عج ).
فصل دوم : نقش امامان در فعالیت هاى مخفى و تاءثیر آن بر تكامل تدریجى غیبت .
فصل سوم : دیدگاه هاى امامیه درباره ى امام غائب و ولادت آن حضرت . للّه
فصل چهارم : بازتاب فعالیت هاى مخفى امام دوازدهم (عج ) در اقدامات سفیران آن حضرت .
فصل پنجم : فعالیت هاى مخفى دومین سفیر امام دوازدهم (عج ).
فصل ششم : دوران نوبختى ، سومین سفیر.
فصل هفتم : سفیر چهارم و غیبت كبرى امام دوازدهم (عج ).
نتیجه گیرى : از كل مباحثى كه در كتاب مطرح شده است .
مقدمه
نویسنده با تفكیك نگاه تاریخى از اعتقادى و اهمیت نگاه اعتقادى ، به معرفى و بررسى مآخذ و منابع تاریخ عصر غیبت مى پردازد. وى منابع را به سه بخش تقسیم مى كند، آن گاه به بررسى هر بخش مى پردازد.
بخش اول - كتاب هایى كه در خصوص غیبت نوشته شده است :
الف ) قبل از سال 260ه / 874 م .
ب ) در سال هاى 260 ه - 329ه /874 -941 م .
ج ) بعد از سال 329ه/ 941 م .
بخش دوم - كتاب هاى رجالى :
الف ) معرفة الناقلین عن الاءئمة الصادقین ، اثر: محمد بن عمر كشى (متوفى 368ه / 978 م .)
ب ) الفهرست شیخ طوسى .
ج ) الرجال شیخ طوسى .
د) فهرست اسماء مصنفى الشیعة ، اثر احمد بن على نجاشى (متوفى 450ه/1058م .)
بخش سوم - كتاب هاى تاریخ عمومى :
الف ) تاریخ الرسل و الملوك ، طبرى .
ب ) مروج الذهب ، التنبیه و الاشراف ، مسعودى و اثبات الوصایة ، (منسوب به او).
ج ) الكامل فى التاریخ ، ابن اثیر.
طبقه بندی: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )،
برچسب ها: معرفى و بررسى كتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم (عج )، بررسی تاریخ غیبت، امام زمان(عج)، كتای،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 14 مهر 1389 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
به نظر چنین مى رسد كه شاید بتوان از این دعاى شریف ، ره یافت
هاى جدّى و مفیدى را براى پى ریزى یك فلسفه ى تاریخ بر مبناى معارف اصیل اهل بیت
علیهم السّلام به دست آورد. امّا قبل از ورود به بحث لازم است ، اشاره اى گذرا به
تعریف فلسفه ى تاریخ و دیدگاه هاى مختلف در رابطه با آن داشته باشیم .
مقصود از فلسفه ى تاریخ ، تحلیل كلّ تاریخ بشریت است ؛ یعنى در این علم ، جریان و حركت تاریخ از ابتدا تا انتها، نحوه ى تكامل تاریخ و عوامل حاكم بر تحول و تكامل آن مورد بررسى قرار مى گیرند. بنابراین ، از آن جا كه تحلیل جریان ها و تحولات تاریخى و نظر دادن در رابطه با حركت تكاملى آن ها، از یك سو به چگونگى نگاه انسان به جهان بستگى دارد و از سوى دیگر، به كیفیّت تحلیل از وجود انسان وابسته مى باشد. دانشمندان مسلمان و موحّد كه اساس آفرینش و تكامل آن را بر پایه ى خالقیّت و ربوبیت حضرت حق بنا مى نهند، نمى توانند نظریات مادى گرایانى كه نظام آفرینش را بر اساس استقلال و استغناء ماده تحلیل مى كنند، بپذیرند؛ زیرا نظریه پردازان مادّى ، كمال نهایى در خلقت را بر اساس مطلق گرایى حسّى و اصل بودن محسوسات و لذایذ مادّى تعریف مى كنند و مبتنى بر همین دیدگاه ، مرحله ى تكامل تاریخ را مرحله اى مى دانند كه در آن ، غرایز انسانى به صورت تامّ و تمام ارضا شود. این نظر در تضادّ جدّى با عقاید و دیدگاه هاى پیروان آیین توحیدى اسلام است كه بر پایه ى اعتقاد به خالقیت مطلقه ى خداى یكتا، تكامل خلقت را به ربوبیت الهى بر مى گردانند و مى گویند: این پروردگار یگانه است كه با افاضه و ربوبیّت دایمى خود، همه ى مخلوقات را در مسیر تكامل قرار مى دهد. كه در این صورت ، كمال تاریخ نیز هنگامى خواهد بود كه جامعه به سمت پذیرش بیشتر ربوبیّت و ولایت الهى و ظهور كامل تر آن ، پیش رود. رسیدن به این هدف مهّم فقط در كنار اراده ى انسان ها ممكن خواهد بود؛ یعنى این انسان ها هستند كه با اختیار و پذیرش ولایت الهى ، خود را در تكامل تاریخ ، شریك مى سازد و راز نزدیك شدن جامعه به یك پرستش اجتماعى را باز مى كنند. در نتیجه ، جریان ولایت و سرپرستى الهى در عالم انسانى ، ظهور بیشترى پیدا مى كند كه این ، همان كمال نهایى تاریخ است .
در این میان ، اولیاى خاصّ خدا، نقش مجرا و مسیر اجراى ولایت الهى را بر انسان ها ایفا مى كنند؛ یعنى این طور نیست كه خداوند متعال براى اجراى ولایت خویش بر انسان ها، به طور مستقیم با آن ها ارتباط برقرار كند، بلكه ولایت خویش را با واسطه و از طریق اولیاى برگزیده ى خویش بر جامعه ى انسانى اعمال مى كند. و این اولیاى مخصوص خدا هستند كه به خاطر پذیرش تامّ و تمام ولایت الهى و سربلند بیرون آمدن از ابتلائات و امتحانات ، اراده شان مجراى ولایت الهى در عالم هستى شده است و به همین دلیل ، در نگاه معارف ملكوتى تشیّع ، كمال جامعه ى انسانى و حركت تاریخ به سمت كمال مطلوب ، از بستر اولیاى الهى گذر مى كند و متناسب با ظهور اراده ى آن ها در عالم انسانى خواهد بود؛ زیرا ایشان ، خلیفه و جانشینان حضرت حق بر روى زمین هستند و انسان ها وظیفه دارند كه به ولایت آن ها گردن نهند:
من اءطاعكم فقد اءطاع اللّه و من عصاكم فقد عصى اللّه .
هر كه از شما پیروى كند، از خدا پیروى كرده و هر كه از شما نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است .
به یقین هر كس كه در این رهگذر، ولایت اولیاى خدا را نپذیرد، تحت ولایت و سرپرستى شیطان درآمده است :
و الذین كفروا اءولیائهم الطاغوت ....(374)
سرپرستى كسانى كه كافر شدند به دست طاغوت است .
بنابراین ، آن چه محور اساسى در پیوند افراد یك جامعه ى توحیدى و حركت آن به سوى كمال است ، محبّت و پذیرش ولایت الهى و تولّى تام به ولایت ولّى اللّه است . همان طور كه محور پیوند بین افراد جامعه ى شیطانى نیز محبت و تولّى به شیطان و حركت به سوى ارضاى هر چه تمام تر غرایز مادى است .
به نظر مى رسد این نوعى نگاهِ فلسفه ى تاریخى به ماجراى ولایت ائمه و اولیاى الهى علیهم السّلام در عالم انسانى است كه گویا مى توان تمام سیر عالم و حركت جامعه به سوى خداوند متعال و حتى كیفیّت این سیر را از مضامین عالى و نورانى دعاى ندبه استظهار كرد.
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: كلید فهم دعا، دعای ندبه، صاحب الزمان(عج)،
مقصود از فلسفه ى تاریخ ، تحلیل كلّ تاریخ بشریت است ؛ یعنى در این علم ، جریان و حركت تاریخ از ابتدا تا انتها، نحوه ى تكامل تاریخ و عوامل حاكم بر تحول و تكامل آن مورد بررسى قرار مى گیرند. بنابراین ، از آن جا كه تحلیل جریان ها و تحولات تاریخى و نظر دادن در رابطه با حركت تكاملى آن ها، از یك سو به چگونگى نگاه انسان به جهان بستگى دارد و از سوى دیگر، به كیفیّت تحلیل از وجود انسان وابسته مى باشد. دانشمندان مسلمان و موحّد كه اساس آفرینش و تكامل آن را بر پایه ى خالقیّت و ربوبیت حضرت حق بنا مى نهند، نمى توانند نظریات مادى گرایانى كه نظام آفرینش را بر اساس استقلال و استغناء ماده تحلیل مى كنند، بپذیرند؛ زیرا نظریه پردازان مادّى ، كمال نهایى در خلقت را بر اساس مطلق گرایى حسّى و اصل بودن محسوسات و لذایذ مادّى تعریف مى كنند و مبتنى بر همین دیدگاه ، مرحله ى تكامل تاریخ را مرحله اى مى دانند كه در آن ، غرایز انسانى به صورت تامّ و تمام ارضا شود. این نظر در تضادّ جدّى با عقاید و دیدگاه هاى پیروان آیین توحیدى اسلام است كه بر پایه ى اعتقاد به خالقیت مطلقه ى خداى یكتا، تكامل خلقت را به ربوبیت الهى بر مى گردانند و مى گویند: این پروردگار یگانه است كه با افاضه و ربوبیّت دایمى خود، همه ى مخلوقات را در مسیر تكامل قرار مى دهد. كه در این صورت ، كمال تاریخ نیز هنگامى خواهد بود كه جامعه به سمت پذیرش بیشتر ربوبیّت و ولایت الهى و ظهور كامل تر آن ، پیش رود. رسیدن به این هدف مهّم فقط در كنار اراده ى انسان ها ممكن خواهد بود؛ یعنى این انسان ها هستند كه با اختیار و پذیرش ولایت الهى ، خود را در تكامل تاریخ ، شریك مى سازد و راز نزدیك شدن جامعه به یك پرستش اجتماعى را باز مى كنند. در نتیجه ، جریان ولایت و سرپرستى الهى در عالم انسانى ، ظهور بیشترى پیدا مى كند كه این ، همان كمال نهایى تاریخ است .
در این میان ، اولیاى خاصّ خدا، نقش مجرا و مسیر اجراى ولایت الهى را بر انسان ها ایفا مى كنند؛ یعنى این طور نیست كه خداوند متعال براى اجراى ولایت خویش بر انسان ها، به طور مستقیم با آن ها ارتباط برقرار كند، بلكه ولایت خویش را با واسطه و از طریق اولیاى برگزیده ى خویش بر جامعه ى انسانى اعمال مى كند. و این اولیاى مخصوص خدا هستند كه به خاطر پذیرش تامّ و تمام ولایت الهى و سربلند بیرون آمدن از ابتلائات و امتحانات ، اراده شان مجراى ولایت الهى در عالم هستى شده است و به همین دلیل ، در نگاه معارف ملكوتى تشیّع ، كمال جامعه ى انسانى و حركت تاریخ به سمت كمال مطلوب ، از بستر اولیاى الهى گذر مى كند و متناسب با ظهور اراده ى آن ها در عالم انسانى خواهد بود؛ زیرا ایشان ، خلیفه و جانشینان حضرت حق بر روى زمین هستند و انسان ها وظیفه دارند كه به ولایت آن ها گردن نهند:
من اءطاعكم فقد اءطاع اللّه و من عصاكم فقد عصى اللّه .
هر كه از شما پیروى كند، از خدا پیروى كرده و هر كه از شما نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است .
به یقین هر كس كه در این رهگذر، ولایت اولیاى خدا را نپذیرد، تحت ولایت و سرپرستى شیطان درآمده است :
و الذین كفروا اءولیائهم الطاغوت ....(374)
سرپرستى كسانى كه كافر شدند به دست طاغوت است .
بنابراین ، آن چه محور اساسى در پیوند افراد یك جامعه ى توحیدى و حركت آن به سوى كمال است ، محبّت و پذیرش ولایت الهى و تولّى تام به ولایت ولّى اللّه است . همان طور كه محور پیوند بین افراد جامعه ى شیطانى نیز محبت و تولّى به شیطان و حركت به سوى ارضاى هر چه تمام تر غرایز مادى است .
به نظر مى رسد این نوعى نگاهِ فلسفه ى تاریخى به ماجراى ولایت ائمه و اولیاى الهى علیهم السّلام در عالم انسانى است كه گویا مى توان تمام سیر عالم و حركت جامعه به سوى خداوند متعال و حتى كیفیّت این سیر را از مضامین عالى و نورانى دعاى ندبه استظهار كرد.
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: كلید فهم دعا، دعای ندبه، صاحب الزمان(عج)،
نگارش در تاریخ یکشنبه 16 خرداد 1389 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
فراز اول : حمد و
صلوات
الحمدللّه رب العالمین و صلّى اللّه على سیّدنا محمد نبیّه و آله و سلم تسلیماً.
این فراز از دعاى ندبه با تمام كوتاهى اش ، بیان كننده ى خلاصه اى از تمام ماجرایى است كه در عالم هستى و جامعه ى انسانى باید اتفاق بیافتد.
عبارت الحمدللّه رب العالمین به ماجراى ربوبیت خداوند متعال بر تمام هستى اشاره دارد كه در نتیجه ، ولایت الهى را به دنبال خواهد داشت . عبارت و صلّى اللّه على سیدنا محمد نبیه و آله و سلم تسلیما به مجرا و محور آن ربوبیت و ولایتى اشاره مى كند كه از جانب خدا بر تمام عالم سیطره دارد؛ زیرا محور ربوبیت الهى بر همه ى هستى ، از مسیر جریان این ربوبیت نسبت به نبى مكرم اسلام و اهل بیت گرامى آن حضرت علیهم السّلام مى گذارد.
به طور كلى ، مى توان این فراز كوتاه را به عنوان براعت استهلالى براى مجموعه ى این دعاى شریف و مطالبى كه در بقیه فرازهاى دعا به آن ها پرداخته شده است ، دانست .
فراز دوم : ثناى بر قضاء
در فراز دوم كه با جمله ى الّلهم لك الحمد على ما جرى به قضاؤ ك فى اولیائك الذین ... آغاز مى شود، خدا را بر آن چه از ناحیه ى قضاى الهى بر اولیائش جارى شده است ، حمد مى كنیم . در ادامه ى این فراز، چگونگى جریان این قضاء را بر اولیا به طور مجمل چنین بیان مى كند: از آن جا كه خداوند تبارك و تعالى در عالم ، نسبت به زهد در درجات و مراحل مختلف عالم دنیا از اولیائش ، میثاقى گرفته و آن ها نیز بر آن پیمان كه با خداى خود بسته اند، پابرجا و استوار ماندند و همه ى ابتلائات و سختى ها را در راه حفظ آن میثاق تحمل كردند: بعد اءن شرطتَ علیهم الزهد فى درجات هذه الدنیا الدنیه ... فشرطوا لك ذلك ، خداوند متعال هم به پاس این مجاهدت ها و پایدارى در میثاق ، برجسته ترین نعمت هاى ابدى خویش را براى ایشان برگزید، تلاش هاى آنان را پذیرفت و ایشان را به خود نزدیك كرد. نام شان را بلند و پرآوازه ساخت و ستایش آشكار خود را بر آن ها قرار داد. این نعمت هاى عظیم تا آن جا ادامه یافت كه خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولیاى گرامى فروفرستاد و با نزول وحى بر آن ها، ایشان را اكرام كرد و نتیجه ى این پذیرش و تقرب الهى آن شد كه خدا با بذل علم خویش ، اولیاى خاص خود را كمك كرد. هنگامى كه به این منزلت رسیدند، آن ها را وسیله و دست آویزى براى جلب خشنودى خود قرار داد، یعنى به مرتبه اى رسیدند كه منشاء هدایت براى همه ى عوالم شدند. فقبلَتهم و قّربتهم و قدّمت لهم الذكر العلى و الثناء الجلىّ و اءهبطت علیهم ملائكتك ....
بنابراین ، به طور خلاصه مى توان گفت كه در این فراز، چند نكته ى اساسى نهفته است كه عبارتند از این كه ، اولیاى الهى به خاطر میثاق زهدى كه نسبت به درجات مختلف این دنیا با خدا بستند و بر تمامى ابتلائات و امتحانات سنگین آن نیز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند. نخست این كه ، خود مقرّب درگاه الهى گشتند. دیگر این كه ، باعث هدایت و دست گیرى نسبت به دیگر مخلوق ها شدند و این ، همان ماجراى قضاى الهى بر اولیائش است كه ستودنى است ؛ زیرا محور ربوبیت الهى بر همه ى عالم ، از این مجرا واقع مى شود.
البته باید دانست كه رسیدن به مرحله ى حمد خدا بر جریان قضاى الهى ، نسبت به اولیائش نیازمند پشت سر گذاشتن مرحله ى سنگین ابتلاء به بلاى ولىّ خدا و درگیر شدن با بلاى ولىّ خداست كه چنین ابتلایى داراى مراتب مختلفى است ؛ زیرا بعد از ابتلاء د رمرحله ى نخست ، باید بر بلاى ولىّ اللّه صبر كرد و در درجه ى بعد تسلیم آن بلا شد. سپس بر آن بلا راضى شد و در مرحله ى آخر، خدا را بر آن بلا شكر كرد. روشن است انسانى كه از ابتلاى ولىّ خدا فارغ است و به درك هیچ یك از بلایاى اولیاى خدا نرسیده است ، هیچ گاه نمى تواند به مرحله ى حمد و شكر نسبت به چنین بلایى برسد؛ زیرا درك حمد بر قضاى الهى منوط به این است كه انسان ، مجموعه ى سختى هاى اولیاى خدا را دیده و ثمرات آن را هم درك كرده باشد.هم چنین در این ماجرا، زیبایى صنع خدا نسبت به اولیاى خودش را نیز دریافته باشد؛ كه چنین انسانى پس از پیمودن این مراحل مى تواند به حمد و ثناى خدا بر جریان قضائش نسبت به اولیائش برسد.
فراز سوم : تاریخ ، از آغاز تا تكامل
این فراز از دعاى ندبه كه طولانى ترین فرازهاى آن به شمار مى آید، به بیان تفصیلى مراحل تكامل تاریخ مى پردازد كه بر این اساس ، این فراز را به چند بخش مى توان تقسیم كرد.
بخش اول :
فبعض اسكنته جنتك الى اءن اءخرجتَه منها ... فنتبع آیاتك من قبل اءن نذّل و نخزى .
در بخش اول ، گذرى اجمالى به ماجراى بعثت انبیا دارد كه بعد از ذكر حضرت آدم و جریان بیرون رانده شدن او از بهشت ، به بیان هر یك از انبیاى اولوالعزم به همراه مهم ترین حادثه اى كه در طول رسالت آن ها رخ داده ،مى پردازد. در ضمنِ چند كلمه ، محورى ترین و اصلى ترین صحنه ى جریان قضاى الهى بر ایشان را بیان كرده است كه اگر از منظر فلسفه ى تاریخى خواسته باشیم به این بخش از دعا نگاه كنیم ، باید بگوییم كه این بخش به بیان سرحلقه هاى اساسى تكامل تاریخ كه همان بعثت انبیاى اولوالعزم است ، پرداخته است . چرا كه اگر ما، كمال جامعه ى بشرى را مرحله ى تقرّب به سوى خداى متعال بدانیم كه در آن ولایت الهى به ظهور رسیده و همه ى شؤ ون جامعه بر مدار اراده ى الهى مى چرخد، طبیعى است كه عمده ترین مراحل كمال تاریخ را بعثت انبیاى صاحب شریعت ارزیابى مى كنیم ؛ زیرا با بعثت هر كدام از انبیاى اولوالعزم كه پیوند بین خداى متعال و جامعه بشرى بودند، شریعت الهى بر روى زمین از كمال بیشترى برخوردار شد. در نتیجه ، زمینه ى بندگى خدا بیش از پیش براى انسان ها فراهم گشته است و این ، ورود جامعه ى بشرى به مرحله ى جدیدى از هدایت را به دنبال مى آورد. در پایان این بخش از دعا، یادآور مى شود كه به وسیله ى بعثت این انبیا، حجت الهى بر همه ى تاریخ تمام شده و با این بیان ، محدوده ى ربوبیت و ولایت الهى بر تاریخ را روشن مى كند كه هیچ منافاتى با اختیار و اراده انسان ندارد، بلكه چه بسا انسان هایى كه بعد از آمدن فرستادگان الهى (كه از ناحیه ى آن ها، ولایت خدا بر جامعه جارى مى شود) باز هم راه باطل را پیش گیرند و تولى طاغوت را بپذیرند؛ زیرا قبل از این ، حفظ محور حق در تاریخ را مرهون تلاش هاى این انبیا برمى شمرد.
بخش دوم :
الى اءن انتهیتَ بالاءمر الى حبیبك و نجیبك محمد صلّى اللّه علیه و آله ....
بعد از اتمام بررسى مراحل تحول تاریخ با بعثت برخى از انبیاى اولوالعزم ، در بخش دوم از این فراز دعا، با بیان ویژگى هایى از پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله به سراغ مرحله ى متكامل ترى از تاریخ مى رود كه با بعثت آخرین فرستاده ى خدا به وجود آمد. این مطلب را با دقت در ویژگى هایى كه در این بخش از دعا براى رسول مكرم اسلام صلّى اللّه علیه و آله برشمرده مى شود، مى توان دریافت . انتخاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله به عنوان سید و آقاى همه ى مخلوقات ، زبده ى برگزیدگان ، برترین انتخاب شدگان و گرامى ترین كسى كه خدا به او اعتماد كرده ، همه حاكى از آن است كه تقدم و سرآمد بودنِ آن حضرت بر دیگر انبیا، امرى روشن و آشكار است . در نتیجه ، بعثت آن حضرت نیز از ویژگى هاى منحصر به فردى برخوردار خواهد بود كه از آن جمله مى توان ، بعثت عام و فراگیر پیامبر اسلام نسبت به جن و انس ، نفوذ شریعت و رسالت آن حضرت به مشرق و مغرب و نُصرتش با رعب و ترس و حفاظت آن بزرگوار به وسیله ى بهترین ملایكه و در نهایت ، وعده ى پیروزى او و دینش بر دیگر ادیان و ... را نام برد.
بنابر این ، به یقین ، مى توان گفت اگر مراحل بلوغ و تكامل عالم با بعثت انبیاى اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبیاء صلّى اللّه علیه و آله ، وارد مرحله ى جدیدى از بلوغ گشته و این بلوغ و تكامل باید به دست چنین فرستاده اى صورت مى گرفته كه از چنین كمالات و درجاتى برخوردار بوده است (كه انبیاى گذشته فاقد این ویژگى ها بودند). پس اوست كه بر تاریخ مسلط است و اوست كه با غلبه بر عالم ، هدایت و تكامل نهایى جامعه ى بشرى را به دست مى گیرد و این ، همان قضاى خداى متعال بر نبى مكرّم اسلام صلّى اللّه علیه و آله است .
بخش سوم :
و ذلك بعد اءن بوّئتَه مبوّء صدقٍ من اهله ....
در بخش سوم این فراز از دعا، با مطرح شدن جانشینان و اوصیاى پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله ، به بیان نقش آن ها در پیش بُرد اهداف آن حضرت و در نتیجه ، سیر تكاملى تاریخ به وسیله ى هدایت آن بزرگواران پرداخته مى شود.
هرچند در بخش اول از این فراز، به طور سربسته و مجمل از كنار مساءله ى وصایت دیگر انبیاى اولوالعزم گذر شد: و تخیرتَ له اءوصیاء مستحفظاً بعد مستحفظ، ولى در این بخش ، ماجراى وصایت و جانشینى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله به طور مفصل بیان مى شود و این نشان گر سهم عمده ى ایشان در این مرحله از تاریخ است ، زیرا قضاى خداى متعال بر نبى اكرم صلّى اللّه علیه و آله از طریق اوصیاى آن حضرت - كه اولیاى برگزیده ى خدا هستند - ادامه پیدا مى كند. یعنى از آن جا كه خاندان نبى گرامى اسلام كه از جانب خدا به جانشینى آن حضرت انتخاب شده اند، همگى نور واحدى هستند كه خدا در بین ایشان ، جایگاه خاصى رابه پیامبرش عطا كرده و در آیه اى از قرآنش ، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بیان كرده و در آیه ى دیگرى ، مودّت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفى كرده است ، روشن مى شود كه مزد رسالت كه قدم نهادن در راه خداست ، چیزى جز مودّت اهل بیت علیهم السّلام نیست . پس ادامه ى رسالت در حفظ خاندان رسول معنى مى شود و هر بلایى را كه ایشان متحمل مى شوند، بلاى پیامبر اكرم محسوب مى شود و هدایتى هم كه به وسیله ى ایشان براى جامعه ى بشرى محقق مى شود، هدایت رسول خدا ارزیابى مى شود. یعنى بخشى از هدایت جامعه به عهده ى خود حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله بوده و بخش دیگرى از آن بر دوش اهل بیت آن حضرت علیهم السّلام . به همین دلیل بعد از بیان سپرى شدن دوران عمر پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله ، بلافاصله به مساءله ى وصایت امیرالمؤ منین على علیه السّلام پرداخته و آن را به صورت مفصل بسط مى دهد كه این خود، نشان دهنده ى نقش كلیدى حضرت على علیه السّلام در جریان هدایت تاریخى جامعه به وسیله ى وصایت خویش و روشن كننده ى آن است كه ظهور اصلى وصایت ، در حضرت على علیه السّلام است و با آوردن عبارت : اذْ كان هو المنذر و لكل قوم هاد، به مخاطب خود مى فهماند كه انذار پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و آن مرحله از هدایت تاریخى كه در دوره ى زندگى پربركت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهایى كافى نیست ، بلكه در كنار آن انذار و هدایت تاریخى ، یك هدایت مستمرى هم لازم است كه این هدایت مستمر به وسیله ى خاندان عصمت و طهارت و به ویژه حضرت على علیه السّلام واقع مى شود.
بعد از بیان این مرحله با بیان فضیلت هاى حضرت على علیه السّلام ، وارد كارهایى كه پیامبر خدا جهت مهیاسازى جامعه براى پذیرش ولایت امیرالمؤ منین على علیه السّلام انجام دادند، مى شود كه از ماجراى روز هجدهم ذى الحجة در محل غدیر خم كه بارزترین آن هاست ، شروع كرده و بعد از ذكر حدیث : اءنا و علىّ من شجرةٍ واحدة و سایر الناس من شجرة شتّى به سراغ ماجراى جنگ تبوك و حدیث منزلت رفته و سپس به زیباترین حادثه اى كه مدینه پس از هجرت پیامبر به خود مشاهده كرد، رفته و پاى ازدواج امیرالمؤ منین على علیه السّلام با یگانه دختر رسول خدا را به میان مى كشد و با تذكّر خاطره ى بستن درب همه ى خانه ها به حیاط مسجد النبى جز درب خانه ى حضرت على علیه السّلام به معرفى حوادثى كه هر كدام مقام و درجه ى بلند و ملكوتى را براى آن حضرت ورق مى زنند، مى پردازد تا پرچم هادى بعد از خود را در میان امت به پا داشته و مسیر هدایت بعد از خود را آماده سازى كند و این ها، همگى وقایعى بوده اند كه هركدام اساس تحولى مهم در تكامل تاریخ به شمار مى روند و تك تك این ماجراها به منزله ى پلّه هایى هستند كه جامعه را به سمت پذیرش ولایت الهى به پیش مى برند. اما از آن جا كه مصلحت عالم بر پایه ى جبر ربوبى شكل نگرفته و جامعه در انتخاب مسیر ولایت پذیرى خود مختار است كه سر به تولّى ولایت اللّه بگذارد یا در دامان تولّى و سرپرستى طاغوت و شیطان بیافتد و متاءسفانه امت ، بعد از پیامبر از مسیر تكاملى تقرّب به خدا منحرف شده و از پذیرش هدایت به سوى ولایت الهى اِعراض كرد، باعث پدید آمدن ابتلائاتى سنگین براى اهل بیت علیهم السّلام كه اولیاى خاص خدا و اوصیاى نبى خدا بودند، شد. لم یمتثل امر رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فى الهادین بعد الهادین و الاُمة مصرّة على مقته ....
ناگفته نماند كه على رغم رویارویى اولیاى خدا با آن ابتلائات و بلایاى طاقت فرسا، باز هم ولایت و سرپرستى جامعه از دست تدبیر ربوبى خارج نگشته و اراده ى الهى چنین تعلق گرفته كه عاقبت و پایان نیكو و زیباى كار عالم به دست اولیائش بیافتد و این ، نتیجه ى تمامى آن زحمت هاى خالصانه اى است كه در راه احیاى دین خدا متحمل شدند. و جَرَى القضاءُ بما یُرجى له حسنُ المثوبة ... والعاقبة للمتقین .
بخش چهارم :
بعد از پشت سر نهادن تمامى مراحل گذشته كه انسان از طریق ندبه و اشك ریختن به بلاى اولیا، آمادگى بهره مندى از بلاى آن ها را در خود ایجاد كرد. در این بخش ، دعا درصدد جهت دادن به آن مصیبت زدگى است كه با پدیدآوردن روحیه ى انتظار، انسان را به سوى بهره گیرى از این مصیبت زدگى سوق مى دهد و او را به توجه به ساحت حضرت بقیة اللّه الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دعوت مى كند، كه این توجه در سه مرحله و با لحن هاى متفاوتى در این دعاى شریف ، ظهور پیدا كرده است .
در مرحله ى اول با لفظ اءین به جست وجوى آن حضرت كه تنها امید اولیا براى جمع كردن بساط طاغوت است ، مى پردازد كه در این جست وجو غالباً هدف هاى حكومت امام زمان علیه السّلام دنبال مى شود: اءین بقیة اللّه التى لا تخلو من العترة الهادیة اءین المعدّ لقطع دابر الظلمة .... در مرحله ى دوم ، بعد از پشت سر گذاشتن مرحله ى اول با حرف نداء یا به طلب شخصیت خود آن حضرت پرداخته و با خطاب مستقیم به آن حضرت توجه پیدا مى كند. این مرحله از مرحله ى قبل بالاتر است ؛ زیرا ناشى ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است و در این مرحله ، بیشتر از اوصاف وجودى و شخصیتى آن حضرت ، سخن به میان مى آید: یا بن السادة المقربین یا بن .... و در مرحله ى آخر، شروع به نجوا و بازگو كردن سخن هاى دل با آن جناب مى كند كه این نجواها آن زمان كه گفت و گوهاى انسان و راز و نیاز او با ولىّ خدا از حدّ لقلقه ى زبان فراتر رفته و نیاز واقعى به آن حضرت را احساس كرد، در وجود آدمى پدیدار مى شوند. رسیدن به این مرحله كه از نوعى دلدادگى خاص ، حكایت مى كند، ناشى از شدت اوج طلب ها در دو مرحله ى قبل است :
لیت شعرى اءین استقرتْ بك النّوى ....
فراز چهارم : استغاثه و طلب
الّلهم اءنت كشّاف الكرب و البَلوى ....
در این فراز از دعاى شریف ندبه كه انسان را از حالت راز و نیاز با ولىّ خدا به حالت تقاضا و درخواست از درگاه الهى منتقل مى كند، در ابتدا كه با درخواست لقاى ولىّ خدا شروع مى شود و نشان دهنده ى شدت عطش روحى و اشتیاق انسان به درك وجود امام زمان علیه السّلام است و البته همراه با تقاضاهایى است كه انسان براى خود از خداى متعال دارد، و براى به استجابت رسیدن این درخواست ها، آن هم نه فقط در دنیا، بلكه هم در دنیا و هم در آخرت ، با صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السّلام ، توجهى دوباره به ساحت اولیاى خاص خدا پیدا مى كند و در پایان ، تقاضاى شفاعت و همراهى همیشگى و وصال بى پایان ولىّ خدا را كه نتیجه ى آن انتظارها و آن جست وجوهاست ، از درگاه خداى متعال بر زبان جارى مى كند.
همان طور كه ملاحظه شد، این دعاى شریف از ابتداى فراز سوم با بیان گزارشات كوتاهى از تحولات عمده و رو به تكامل جامعه ى بشرى ، درصدد قرار دادن انسان ، در متن ماجراى قضاى الهى نسبت به اولیاى خاص خدا برامد و خواننده ى دعا را در انتهاى بخش سوم از همین فراز با بیان این جملات : فعلى الاطایب من اهل بیت محمدٍ و على صلى الله علیهما و آلهما فیبك الباكون ... درگیر با بلاى اولیاى الهى مى كند و در همین حال با ذكر عباراتى چون : اءین الحسین اءین الحسین روح مبتلا و مصیبت زده ى او را به سوى انتظار روزگار رفع بلا و به نتیجه رسیدن زحمات اولیاء اللّه سوق مى دهد، یعنى درصدد هدایت مصیبت زدگى انسانى كه مبتلا به بلاى ولىّ خدا شده برمى آید و عزادارى او را با روشن نمودن چراغ انتظار در وجودش هدف مند مى نماید (كه این انتظار همان درخواست كمال نهایى براى جامعه ى بشرى است ) و البته به همین مقدار هم اكتفا نمى كند، بلكه بعد از گذراندن مراتب سه گانه ى انتظار، در فراز چهارم ، پس از درخواست و دعا براى درك دولت حقه ى ولىّ خدا بر روى زمین ، خواننده را به سوى تقاضاى وصال ابدى و اخروى نیز راهنمایى مى فرماید. و این چیزى جز یك فلسفه ى تاریخ توحیدى بر مبناى معارف ملكوتى اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام نیست كه در قالب دعا از جانب ائمه معصومین علیهم السّلام صادر شده است . و الحمدلله رب العالمین .
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: شرح فراز دعای ندبه، ندبه، امام زمان (عج)،
الحمدللّه رب العالمین و صلّى اللّه على سیّدنا محمد نبیّه و آله و سلم تسلیماً.
این فراز از دعاى ندبه با تمام كوتاهى اش ، بیان كننده ى خلاصه اى از تمام ماجرایى است كه در عالم هستى و جامعه ى انسانى باید اتفاق بیافتد.
عبارت الحمدللّه رب العالمین به ماجراى ربوبیت خداوند متعال بر تمام هستى اشاره دارد كه در نتیجه ، ولایت الهى را به دنبال خواهد داشت . عبارت و صلّى اللّه على سیدنا محمد نبیه و آله و سلم تسلیما به مجرا و محور آن ربوبیت و ولایتى اشاره مى كند كه از جانب خدا بر تمام عالم سیطره دارد؛ زیرا محور ربوبیت الهى بر همه ى هستى ، از مسیر جریان این ربوبیت نسبت به نبى مكرم اسلام و اهل بیت گرامى آن حضرت علیهم السّلام مى گذارد.
به طور كلى ، مى توان این فراز كوتاه را به عنوان براعت استهلالى براى مجموعه ى این دعاى شریف و مطالبى كه در بقیه فرازهاى دعا به آن ها پرداخته شده است ، دانست .
فراز دوم : ثناى بر قضاء
در فراز دوم كه با جمله ى الّلهم لك الحمد على ما جرى به قضاؤ ك فى اولیائك الذین ... آغاز مى شود، خدا را بر آن چه از ناحیه ى قضاى الهى بر اولیائش جارى شده است ، حمد مى كنیم . در ادامه ى این فراز، چگونگى جریان این قضاء را بر اولیا به طور مجمل چنین بیان مى كند: از آن جا كه خداوند تبارك و تعالى در عالم ، نسبت به زهد در درجات و مراحل مختلف عالم دنیا از اولیائش ، میثاقى گرفته و آن ها نیز بر آن پیمان كه با خداى خود بسته اند، پابرجا و استوار ماندند و همه ى ابتلائات و سختى ها را در راه حفظ آن میثاق تحمل كردند: بعد اءن شرطتَ علیهم الزهد فى درجات هذه الدنیا الدنیه ... فشرطوا لك ذلك ، خداوند متعال هم به پاس این مجاهدت ها و پایدارى در میثاق ، برجسته ترین نعمت هاى ابدى خویش را براى ایشان برگزید، تلاش هاى آنان را پذیرفت و ایشان را به خود نزدیك كرد. نام شان را بلند و پرآوازه ساخت و ستایش آشكار خود را بر آن ها قرار داد. این نعمت هاى عظیم تا آن جا ادامه یافت كه خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولیاى گرامى فروفرستاد و با نزول وحى بر آن ها، ایشان را اكرام كرد و نتیجه ى این پذیرش و تقرب الهى آن شد كه خدا با بذل علم خویش ، اولیاى خاص خود را كمك كرد. هنگامى كه به این منزلت رسیدند، آن ها را وسیله و دست آویزى براى جلب خشنودى خود قرار داد، یعنى به مرتبه اى رسیدند كه منشاء هدایت براى همه ى عوالم شدند. فقبلَتهم و قّربتهم و قدّمت لهم الذكر العلى و الثناء الجلىّ و اءهبطت علیهم ملائكتك ....
بنابراین ، به طور خلاصه مى توان گفت كه در این فراز، چند نكته ى اساسى نهفته است كه عبارتند از این كه ، اولیاى الهى به خاطر میثاق زهدى كه نسبت به درجات مختلف این دنیا با خدا بستند و بر تمامى ابتلائات و امتحانات سنگین آن نیز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند. نخست این كه ، خود مقرّب درگاه الهى گشتند. دیگر این كه ، باعث هدایت و دست گیرى نسبت به دیگر مخلوق ها شدند و این ، همان ماجراى قضاى الهى بر اولیائش است كه ستودنى است ؛ زیرا محور ربوبیت الهى بر همه ى عالم ، از این مجرا واقع مى شود.
البته باید دانست كه رسیدن به مرحله ى حمد خدا بر جریان قضاى الهى ، نسبت به اولیائش نیازمند پشت سر گذاشتن مرحله ى سنگین ابتلاء به بلاى ولىّ خدا و درگیر شدن با بلاى ولىّ خداست كه چنین ابتلایى داراى مراتب مختلفى است ؛ زیرا بعد از ابتلاء د رمرحله ى نخست ، باید بر بلاى ولىّ اللّه صبر كرد و در درجه ى بعد تسلیم آن بلا شد. سپس بر آن بلا راضى شد و در مرحله ى آخر، خدا را بر آن بلا شكر كرد. روشن است انسانى كه از ابتلاى ولىّ خدا فارغ است و به درك هیچ یك از بلایاى اولیاى خدا نرسیده است ، هیچ گاه نمى تواند به مرحله ى حمد و شكر نسبت به چنین بلایى برسد؛ زیرا درك حمد بر قضاى الهى منوط به این است كه انسان ، مجموعه ى سختى هاى اولیاى خدا را دیده و ثمرات آن را هم درك كرده باشد.هم چنین در این ماجرا، زیبایى صنع خدا نسبت به اولیاى خودش را نیز دریافته باشد؛ كه چنین انسانى پس از پیمودن این مراحل مى تواند به حمد و ثناى خدا بر جریان قضائش نسبت به اولیائش برسد.
فراز سوم : تاریخ ، از آغاز تا تكامل
این فراز از دعاى ندبه كه طولانى ترین فرازهاى آن به شمار مى آید، به بیان تفصیلى مراحل تكامل تاریخ مى پردازد كه بر این اساس ، این فراز را به چند بخش مى توان تقسیم كرد.
بخش اول :
فبعض اسكنته جنتك الى اءن اءخرجتَه منها ... فنتبع آیاتك من قبل اءن نذّل و نخزى .
در بخش اول ، گذرى اجمالى به ماجراى بعثت انبیا دارد كه بعد از ذكر حضرت آدم و جریان بیرون رانده شدن او از بهشت ، به بیان هر یك از انبیاى اولوالعزم به همراه مهم ترین حادثه اى كه در طول رسالت آن ها رخ داده ،مى پردازد. در ضمنِ چند كلمه ، محورى ترین و اصلى ترین صحنه ى جریان قضاى الهى بر ایشان را بیان كرده است كه اگر از منظر فلسفه ى تاریخى خواسته باشیم به این بخش از دعا نگاه كنیم ، باید بگوییم كه این بخش به بیان سرحلقه هاى اساسى تكامل تاریخ كه همان بعثت انبیاى اولوالعزم است ، پرداخته است . چرا كه اگر ما، كمال جامعه ى بشرى را مرحله ى تقرّب به سوى خداى متعال بدانیم كه در آن ولایت الهى به ظهور رسیده و همه ى شؤ ون جامعه بر مدار اراده ى الهى مى چرخد، طبیعى است كه عمده ترین مراحل كمال تاریخ را بعثت انبیاى صاحب شریعت ارزیابى مى كنیم ؛ زیرا با بعثت هر كدام از انبیاى اولوالعزم كه پیوند بین خداى متعال و جامعه بشرى بودند، شریعت الهى بر روى زمین از كمال بیشترى برخوردار شد. در نتیجه ، زمینه ى بندگى خدا بیش از پیش براى انسان ها فراهم گشته است و این ، ورود جامعه ى بشرى به مرحله ى جدیدى از هدایت را به دنبال مى آورد. در پایان این بخش از دعا، یادآور مى شود كه به وسیله ى بعثت این انبیا، حجت الهى بر همه ى تاریخ تمام شده و با این بیان ، محدوده ى ربوبیت و ولایت الهى بر تاریخ را روشن مى كند كه هیچ منافاتى با اختیار و اراده انسان ندارد، بلكه چه بسا انسان هایى كه بعد از آمدن فرستادگان الهى (كه از ناحیه ى آن ها، ولایت خدا بر جامعه جارى مى شود) باز هم راه باطل را پیش گیرند و تولى طاغوت را بپذیرند؛ زیرا قبل از این ، حفظ محور حق در تاریخ را مرهون تلاش هاى این انبیا برمى شمرد.
بخش دوم :
الى اءن انتهیتَ بالاءمر الى حبیبك و نجیبك محمد صلّى اللّه علیه و آله ....
بعد از اتمام بررسى مراحل تحول تاریخ با بعثت برخى از انبیاى اولوالعزم ، در بخش دوم از این فراز دعا، با بیان ویژگى هایى از پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله به سراغ مرحله ى متكامل ترى از تاریخ مى رود كه با بعثت آخرین فرستاده ى خدا به وجود آمد. این مطلب را با دقت در ویژگى هایى كه در این بخش از دعا براى رسول مكرم اسلام صلّى اللّه علیه و آله برشمرده مى شود، مى توان دریافت . انتخاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله به عنوان سید و آقاى همه ى مخلوقات ، زبده ى برگزیدگان ، برترین انتخاب شدگان و گرامى ترین كسى كه خدا به او اعتماد كرده ، همه حاكى از آن است كه تقدم و سرآمد بودنِ آن حضرت بر دیگر انبیا، امرى روشن و آشكار است . در نتیجه ، بعثت آن حضرت نیز از ویژگى هاى منحصر به فردى برخوردار خواهد بود كه از آن جمله مى توان ، بعثت عام و فراگیر پیامبر اسلام نسبت به جن و انس ، نفوذ شریعت و رسالت آن حضرت به مشرق و مغرب و نُصرتش با رعب و ترس و حفاظت آن بزرگوار به وسیله ى بهترین ملایكه و در نهایت ، وعده ى پیروزى او و دینش بر دیگر ادیان و ... را نام برد.
بنابر این ، به یقین ، مى توان گفت اگر مراحل بلوغ و تكامل عالم با بعثت انبیاى اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبیاء صلّى اللّه علیه و آله ، وارد مرحله ى جدیدى از بلوغ گشته و این بلوغ و تكامل باید به دست چنین فرستاده اى صورت مى گرفته كه از چنین كمالات و درجاتى برخوردار بوده است (كه انبیاى گذشته فاقد این ویژگى ها بودند). پس اوست كه بر تاریخ مسلط است و اوست كه با غلبه بر عالم ، هدایت و تكامل نهایى جامعه ى بشرى را به دست مى گیرد و این ، همان قضاى خداى متعال بر نبى مكرّم اسلام صلّى اللّه علیه و آله است .
بخش سوم :
و ذلك بعد اءن بوّئتَه مبوّء صدقٍ من اهله ....
در بخش سوم این فراز از دعا، با مطرح شدن جانشینان و اوصیاى پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله ، به بیان نقش آن ها در پیش بُرد اهداف آن حضرت و در نتیجه ، سیر تكاملى تاریخ به وسیله ى هدایت آن بزرگواران پرداخته مى شود.
هرچند در بخش اول از این فراز، به طور سربسته و مجمل از كنار مساءله ى وصایت دیگر انبیاى اولوالعزم گذر شد: و تخیرتَ له اءوصیاء مستحفظاً بعد مستحفظ، ولى در این بخش ، ماجراى وصایت و جانشینى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله به طور مفصل بیان مى شود و این نشان گر سهم عمده ى ایشان در این مرحله از تاریخ است ، زیرا قضاى خداى متعال بر نبى اكرم صلّى اللّه علیه و آله از طریق اوصیاى آن حضرت - كه اولیاى برگزیده ى خدا هستند - ادامه پیدا مى كند. یعنى از آن جا كه خاندان نبى گرامى اسلام كه از جانب خدا به جانشینى آن حضرت انتخاب شده اند، همگى نور واحدى هستند كه خدا در بین ایشان ، جایگاه خاصى رابه پیامبرش عطا كرده و در آیه اى از قرآنش ، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بیان كرده و در آیه ى دیگرى ، مودّت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفى كرده است ، روشن مى شود كه مزد رسالت كه قدم نهادن در راه خداست ، چیزى جز مودّت اهل بیت علیهم السّلام نیست . پس ادامه ى رسالت در حفظ خاندان رسول معنى مى شود و هر بلایى را كه ایشان متحمل مى شوند، بلاى پیامبر اكرم محسوب مى شود و هدایتى هم كه به وسیله ى ایشان براى جامعه ى بشرى محقق مى شود، هدایت رسول خدا ارزیابى مى شود. یعنى بخشى از هدایت جامعه به عهده ى خود حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله بوده و بخش دیگرى از آن بر دوش اهل بیت آن حضرت علیهم السّلام . به همین دلیل بعد از بیان سپرى شدن دوران عمر پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله ، بلافاصله به مساءله ى وصایت امیرالمؤ منین على علیه السّلام پرداخته و آن را به صورت مفصل بسط مى دهد كه این خود، نشان دهنده ى نقش كلیدى حضرت على علیه السّلام در جریان هدایت تاریخى جامعه به وسیله ى وصایت خویش و روشن كننده ى آن است كه ظهور اصلى وصایت ، در حضرت على علیه السّلام است و با آوردن عبارت : اذْ كان هو المنذر و لكل قوم هاد، به مخاطب خود مى فهماند كه انذار پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و آن مرحله از هدایت تاریخى كه در دوره ى زندگى پربركت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهایى كافى نیست ، بلكه در كنار آن انذار و هدایت تاریخى ، یك هدایت مستمرى هم لازم است كه این هدایت مستمر به وسیله ى خاندان عصمت و طهارت و به ویژه حضرت على علیه السّلام واقع مى شود.
بعد از بیان این مرحله با بیان فضیلت هاى حضرت على علیه السّلام ، وارد كارهایى كه پیامبر خدا جهت مهیاسازى جامعه براى پذیرش ولایت امیرالمؤ منین على علیه السّلام انجام دادند، مى شود كه از ماجراى روز هجدهم ذى الحجة در محل غدیر خم كه بارزترین آن هاست ، شروع كرده و بعد از ذكر حدیث : اءنا و علىّ من شجرةٍ واحدة و سایر الناس من شجرة شتّى به سراغ ماجراى جنگ تبوك و حدیث منزلت رفته و سپس به زیباترین حادثه اى كه مدینه پس از هجرت پیامبر به خود مشاهده كرد، رفته و پاى ازدواج امیرالمؤ منین على علیه السّلام با یگانه دختر رسول خدا را به میان مى كشد و با تذكّر خاطره ى بستن درب همه ى خانه ها به حیاط مسجد النبى جز درب خانه ى حضرت على علیه السّلام به معرفى حوادثى كه هر كدام مقام و درجه ى بلند و ملكوتى را براى آن حضرت ورق مى زنند، مى پردازد تا پرچم هادى بعد از خود را در میان امت به پا داشته و مسیر هدایت بعد از خود را آماده سازى كند و این ها، همگى وقایعى بوده اند كه هركدام اساس تحولى مهم در تكامل تاریخ به شمار مى روند و تك تك این ماجراها به منزله ى پلّه هایى هستند كه جامعه را به سمت پذیرش ولایت الهى به پیش مى برند. اما از آن جا كه مصلحت عالم بر پایه ى جبر ربوبى شكل نگرفته و جامعه در انتخاب مسیر ولایت پذیرى خود مختار است كه سر به تولّى ولایت اللّه بگذارد یا در دامان تولّى و سرپرستى طاغوت و شیطان بیافتد و متاءسفانه امت ، بعد از پیامبر از مسیر تكاملى تقرّب به خدا منحرف شده و از پذیرش هدایت به سوى ولایت الهى اِعراض كرد، باعث پدید آمدن ابتلائاتى سنگین براى اهل بیت علیهم السّلام كه اولیاى خاص خدا و اوصیاى نبى خدا بودند، شد. لم یمتثل امر رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فى الهادین بعد الهادین و الاُمة مصرّة على مقته ....
ناگفته نماند كه على رغم رویارویى اولیاى خدا با آن ابتلائات و بلایاى طاقت فرسا، باز هم ولایت و سرپرستى جامعه از دست تدبیر ربوبى خارج نگشته و اراده ى الهى چنین تعلق گرفته كه عاقبت و پایان نیكو و زیباى كار عالم به دست اولیائش بیافتد و این ، نتیجه ى تمامى آن زحمت هاى خالصانه اى است كه در راه احیاى دین خدا متحمل شدند. و جَرَى القضاءُ بما یُرجى له حسنُ المثوبة ... والعاقبة للمتقین .
بخش چهارم :
بعد از پشت سر نهادن تمامى مراحل گذشته كه انسان از طریق ندبه و اشك ریختن به بلاى اولیا، آمادگى بهره مندى از بلاى آن ها را در خود ایجاد كرد. در این بخش ، دعا درصدد جهت دادن به آن مصیبت زدگى است كه با پدیدآوردن روحیه ى انتظار، انسان را به سوى بهره گیرى از این مصیبت زدگى سوق مى دهد و او را به توجه به ساحت حضرت بقیة اللّه الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دعوت مى كند، كه این توجه در سه مرحله و با لحن هاى متفاوتى در این دعاى شریف ، ظهور پیدا كرده است .
در مرحله ى اول با لفظ اءین به جست وجوى آن حضرت كه تنها امید اولیا براى جمع كردن بساط طاغوت است ، مى پردازد كه در این جست وجو غالباً هدف هاى حكومت امام زمان علیه السّلام دنبال مى شود: اءین بقیة اللّه التى لا تخلو من العترة الهادیة اءین المعدّ لقطع دابر الظلمة .... در مرحله ى دوم ، بعد از پشت سر گذاشتن مرحله ى اول با حرف نداء یا به طلب شخصیت خود آن حضرت پرداخته و با خطاب مستقیم به آن حضرت توجه پیدا مى كند. این مرحله از مرحله ى قبل بالاتر است ؛ زیرا ناشى ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است و در این مرحله ، بیشتر از اوصاف وجودى و شخصیتى آن حضرت ، سخن به میان مى آید: یا بن السادة المقربین یا بن .... و در مرحله ى آخر، شروع به نجوا و بازگو كردن سخن هاى دل با آن جناب مى كند كه این نجواها آن زمان كه گفت و گوهاى انسان و راز و نیاز او با ولىّ خدا از حدّ لقلقه ى زبان فراتر رفته و نیاز واقعى به آن حضرت را احساس كرد، در وجود آدمى پدیدار مى شوند. رسیدن به این مرحله كه از نوعى دلدادگى خاص ، حكایت مى كند، ناشى از شدت اوج طلب ها در دو مرحله ى قبل است :
لیت شعرى اءین استقرتْ بك النّوى ....
فراز چهارم : استغاثه و طلب
الّلهم اءنت كشّاف الكرب و البَلوى ....
در این فراز از دعاى شریف ندبه كه انسان را از حالت راز و نیاز با ولىّ خدا به حالت تقاضا و درخواست از درگاه الهى منتقل مى كند، در ابتدا كه با درخواست لقاى ولىّ خدا شروع مى شود و نشان دهنده ى شدت عطش روحى و اشتیاق انسان به درك وجود امام زمان علیه السّلام است و البته همراه با تقاضاهایى است كه انسان براى خود از خداى متعال دارد، و براى به استجابت رسیدن این درخواست ها، آن هم نه فقط در دنیا، بلكه هم در دنیا و هم در آخرت ، با صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السّلام ، توجهى دوباره به ساحت اولیاى خاص خدا پیدا مى كند و در پایان ، تقاضاى شفاعت و همراهى همیشگى و وصال بى پایان ولىّ خدا را كه نتیجه ى آن انتظارها و آن جست وجوهاست ، از درگاه خداى متعال بر زبان جارى مى كند.
همان طور كه ملاحظه شد، این دعاى شریف از ابتداى فراز سوم با بیان گزارشات كوتاهى از تحولات عمده و رو به تكامل جامعه ى بشرى ، درصدد قرار دادن انسان ، در متن ماجراى قضاى الهى نسبت به اولیاى خاص خدا برامد و خواننده ى دعا را در انتهاى بخش سوم از همین فراز با بیان این جملات : فعلى الاطایب من اهل بیت محمدٍ و على صلى الله علیهما و آلهما فیبك الباكون ... درگیر با بلاى اولیاى الهى مى كند و در همین حال با ذكر عباراتى چون : اءین الحسین اءین الحسین روح مبتلا و مصیبت زده ى او را به سوى انتظار روزگار رفع بلا و به نتیجه رسیدن زحمات اولیاء اللّه سوق مى دهد، یعنى درصدد هدایت مصیبت زدگى انسانى كه مبتلا به بلاى ولىّ خدا شده برمى آید و عزادارى او را با روشن نمودن چراغ انتظار در وجودش هدف مند مى نماید (كه این انتظار همان درخواست كمال نهایى براى جامعه ى بشرى است ) و البته به همین مقدار هم اكتفا نمى كند، بلكه بعد از گذراندن مراتب سه گانه ى انتظار، در فراز چهارم ، پس از درخواست و دعا براى درك دولت حقه ى ولىّ خدا بر روى زمین ، خواننده را به سوى تقاضاى وصال ابدى و اخروى نیز راهنمایى مى فرماید. و این چیزى جز یك فلسفه ى تاریخ توحیدى بر مبناى معارف ملكوتى اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام نیست كه در قالب دعا از جانب ائمه معصومین علیهم السّلام صادر شده است . و الحمدلله رب العالمین .
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: شرح فراز دعای ندبه، ندبه، امام زمان (عج)،
نگارش در تاریخ یکشنبه 16 خرداد 1389 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
این دعا از چهار فراز تشكیل شده كه با یكدیگر مرتبط بوده و
مجموعا یك منظومه ى منظم و سیر منسجم را تشكیل مى دهند.
فراز اول : حمد و صلوات
این دعا با حمد بر ربوبیت خداوند و صلوات بر پیامبر گرامى اسلام و اهل بیت مكرّمش علیهم السّلام آغاز مى شود.
الحمد للّه ربّ العالمین و صلى اللّه على سیدنا محمد نبیّه و آله و سلم تسلیما.
ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است و درود و سلام مخصوص خداوند بر آقاى ما پیامبرش و خاندان او باد.
فراز دوم : ثناى بر قضاء
این فراز كه با حمد و ثناى دوباره بر جریان قضاى الهى نسبت به اولیائش شروع مى شود، در واقع دربردارنده ى همه ى دعا به نحو اجمال است كه با عباراتى مختصر، مضامین بعدى دعا را مورد اشاره قرار مى دهد.
اللهم لك الحمد على ماجرى به قضاؤ ك فى اولیائك ... و جعلتهم الذریعة الیك و الوسیلة الى رضوانك .
بار خدایا! ستایش فقط تو را سزاست بر آن قضاء و قدرى كه درباره ى اولیا و نمایندگانت جارى شد... و آنان را سبب دست آویزى به سویت و وسیله اى براى خشنودى محضت قرار دادى .
فراز سوم : تاریخ ، از آغاز تا تكامل
در سومین فراز از این دعاى شریف ، ماجراى تفصیلى قضا و حكم الهى در مورد اولیائش مورد بررسى قرار مى گیرد كه در آن ، نقطه ى شروع تاریخ بشریت و تحوّلات اساسى و در نهایت ، سیر تكاملى آن به سوى عصر حاكمیت حضرت بقیة اللّه علیه السّلام كه اوج تقرّب جامعه ى بشرى به خداى متعال وهدف نهایى از خلقت است ، مورد توجه واقع مى شود. این فراز با عبارت فبعض اءسكنته جنتك آغاز مى گردد و با جمله ى و نحن نقول الحمدللّه رب العالمین به انتها مى رسد.
فراز چهارم : استغاثه و طلب
استغاثه به درگاه حضرت حق ، آخرین فراز از دعاى ندبه را به خود اختصاص مى دهد:
اللّهم اءنت كشّاف الكرب و البلوى ....
خدایا! تویى تنها برطرف كننده گرفتارى ها و سختى ها....
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: فرازهاى دعا، دعای ندبه فرازهایش، امام عصر(عج)،
فراز اول : حمد و صلوات
این دعا با حمد بر ربوبیت خداوند و صلوات بر پیامبر گرامى اسلام و اهل بیت مكرّمش علیهم السّلام آغاز مى شود.
الحمد للّه ربّ العالمین و صلى اللّه على سیدنا محمد نبیّه و آله و سلم تسلیما.
ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است و درود و سلام مخصوص خداوند بر آقاى ما پیامبرش و خاندان او باد.
فراز دوم : ثناى بر قضاء
این فراز كه با حمد و ثناى دوباره بر جریان قضاى الهى نسبت به اولیائش شروع مى شود، در واقع دربردارنده ى همه ى دعا به نحو اجمال است كه با عباراتى مختصر، مضامین بعدى دعا را مورد اشاره قرار مى دهد.
اللهم لك الحمد على ماجرى به قضاؤ ك فى اولیائك ... و جعلتهم الذریعة الیك و الوسیلة الى رضوانك .
بار خدایا! ستایش فقط تو را سزاست بر آن قضاء و قدرى كه درباره ى اولیا و نمایندگانت جارى شد... و آنان را سبب دست آویزى به سویت و وسیله اى براى خشنودى محضت قرار دادى .
فراز سوم : تاریخ ، از آغاز تا تكامل
در سومین فراز از این دعاى شریف ، ماجراى تفصیلى قضا و حكم الهى در مورد اولیائش مورد بررسى قرار مى گیرد كه در آن ، نقطه ى شروع تاریخ بشریت و تحوّلات اساسى و در نهایت ، سیر تكاملى آن به سوى عصر حاكمیت حضرت بقیة اللّه علیه السّلام كه اوج تقرّب جامعه ى بشرى به خداى متعال وهدف نهایى از خلقت است ، مورد توجه واقع مى شود. این فراز با عبارت فبعض اءسكنته جنتك آغاز مى گردد و با جمله ى و نحن نقول الحمدللّه رب العالمین به انتها مى رسد.
فراز چهارم : استغاثه و طلب
استغاثه به درگاه حضرت حق ، آخرین فراز از دعاى ندبه را به خود اختصاص مى دهد:
اللّهم اءنت كشّاف الكرب و البلوى ....
خدایا! تویى تنها برطرف كننده گرفتارى ها و سختى ها....
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: فرازهاى دعا، دعای ندبه فرازهایش، امام عصر(عج)،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 13 اسفند 1388 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
امّا این كه این دعاى شریف از جانب كدام یك از معصومین علیهم
السّلام صادر شده است ، باز هم به روشنى معلوم نیست .
از ظاهر عبارت مرحوم (ابن بزوفرى ) آشكار مى شود كه این دعا از امام زمان علیه السّلام است . در این صورت ، باید بگوییم : این دعاء نیز از توقیعاتى است كه از جانب حضرت صاحب الامر علیه السّلام براى مرحوم ابن بزوفرى كه در زمانى نزدیك به غیبت صغرى مى زیسته ، صادر شده است همانند توقیعاتى كه براى مرحوم شیخ مفید صادر شده اند.
احتمال دوم این است كه این دعا از سوى امام صادق علیه السّلام صادر شده باشد؛ همان طور كه مرحوم مجلسى در كتاب (زاد المعاد)(371) فرموده است .
هر چند بعضى خواسته اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگارى بعضى از مضامین دعا با صدور از جانب امام صادق علیه السّلام مردود سازند، ولى بر اهل تحقیق روشن است كه این اشكالات قابل توجیه است ؛ زیرا نظیر چنین مضامینى در موارد دیگر از امام صادق علیه السّلام (372) و دیگر ائمه علیهم السّلام (373) نقل شده است . امّا به هر حال آن چه از سند دعاى ندبه معلوم مى شود، این است كه این دعا، دعاى غیر ماءثور نیست ، بلكه دعایى است كه از جانب یكى از ائمه هدى علیهم السّلام نقل شده است . علاوه بر این ، با دقّت در متن این دعاى شریف به آسانى آشكار مى شود كه چنین مضمون بلند و ملكوتى ، خود از جمله تاءییدات غیرقابل انكار بر صدور دعاى ندبه از سوى امام معصوم علیه السّلام است .
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: دعاى ندبه انشاء كدام امام است، زادالمعاد، امام مهدی(عج)،
از ظاهر عبارت مرحوم (ابن بزوفرى ) آشكار مى شود كه این دعا از امام زمان علیه السّلام است . در این صورت ، باید بگوییم : این دعاء نیز از توقیعاتى است كه از جانب حضرت صاحب الامر علیه السّلام براى مرحوم ابن بزوفرى كه در زمانى نزدیك به غیبت صغرى مى زیسته ، صادر شده است همانند توقیعاتى كه براى مرحوم شیخ مفید صادر شده اند.
احتمال دوم این است كه این دعا از سوى امام صادق علیه السّلام صادر شده باشد؛ همان طور كه مرحوم مجلسى در كتاب (زاد المعاد)(371) فرموده است .
هر چند بعضى خواسته اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگارى بعضى از مضامین دعا با صدور از جانب امام صادق علیه السّلام مردود سازند، ولى بر اهل تحقیق روشن است كه این اشكالات قابل توجیه است ؛ زیرا نظیر چنین مضامینى در موارد دیگر از امام صادق علیه السّلام (372) و دیگر ائمه علیهم السّلام (373) نقل شده است . امّا به هر حال آن چه از سند دعاى ندبه معلوم مى شود، این است كه این دعا، دعاى غیر ماءثور نیست ، بلكه دعایى است كه از جانب یكى از ائمه هدى علیهم السّلام نقل شده است . علاوه بر این ، با دقّت در متن این دعاى شریف به آسانى آشكار مى شود كه چنین مضمون بلند و ملكوتى ، خود از جمله تاءییدات غیرقابل انكار بر صدور دعاى ندبه از سوى امام معصوم علیه السّلام است .
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: دعاى ندبه انشاء كدام امام است، زادالمعاد، امام مهدی(عج)،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 13 اسفند 1388 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله ى سند این دعاى شریف ،
لازم است به عبارتى كه ابن بزوفرى قبل از این دعا آورده است ، بپردازیم .
وى قبل از آوردن متن دعاى ندبه چنین مى گوید:
انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللّه علیه و یستحب اءن یدعى به فى الاعیاد الاربعة ....(370)
مرحوم بزوفرى چنین گفته كه دعاى ندبه ، دعایى است براى حضرت صاحب الزمان علیه السّلام و مستحب است آن را در عیدهاى فطر، قربان ، غدیر و روز جمعه بخوانند.
بر اهل دقت پوشیده نیست كه در عبارت : (انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللّه علیه )، دو احتمال وجود دارد كه عبارتند از:
1) این دعاى شریف ، دعایى است كه از جانب امام زمان علیه السّلام انشاء شده است .
2) این دعا، دعایى است كه براى وجود مقدس امام زمان علیه السّلام انشاء شده است ، نه این كه انشاء این دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد.
امّا از آن جا كه مرحوم (ابن بزوفرى ) در ادامه مى فرماید:
و یستحب اءن یدعى به فى الاعیاد الاربعة .
مستحب است كه این دعا در عیدهاى چهارگانه خوانده شود
معلوم مى گردد كه در نگاه مرحوم (ابن بزوفرى )، انشاء این دعاى شریف از جانب كسى غیر از امام معصوم علیه السّلام نبوده است ؛ زیرا بزرگان اصحاب امامیه هیچ گاه در رابطه با دعایى كه از جانب شخصى غیر از معصوم علیه السّلام صادر شده باشد، نمى گویند (مستحب است آن را فلان وقت معیّن بخوانید).
بنابراین ، به دو قرینه ، احتمال این كه دعاى ندبه از سوى شخص دیگرى غیر از امام معصوم علیه السّلام صادر شده باشد، مردود است :
1) این كه مى فرماید: (یستحب )؛ (مستحب است خواندن این دعا). و ظاهر این كلمه مى رساند كه این دعا از جانب معصوم صادر شده است ؛ زیرا محكوم كردن هر كدام از افعال و اءذكار به هر یك از احكام خمسه (وجوب و حرمت ، استحباب ، كراهت ، اباحه ) از امور توقیفیه مى باشد كه فقط باید از جانب اولیاى خدا صورت گیرد.
2) این كه براى قرائت این دعا، زمان خاص (اعیاد اربعه ) بیان شده و دعایى كه از جانب غیر معصوم انشاء شده باشد، نمى تواند از چنین ویژگى برخوردار باشد.
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: معناى (انّه الدعاء لصاحب الزمان)علیه السّلام، دعای صاحب الامر(عج)، ندبه،
وى قبل از آوردن متن دعاى ندبه چنین مى گوید:
انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللّه علیه و یستحب اءن یدعى به فى الاعیاد الاربعة ....(370)
مرحوم بزوفرى چنین گفته كه دعاى ندبه ، دعایى است براى حضرت صاحب الزمان علیه السّلام و مستحب است آن را در عیدهاى فطر، قربان ، غدیر و روز جمعه بخوانند.
بر اهل دقت پوشیده نیست كه در عبارت : (انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللّه علیه )، دو احتمال وجود دارد كه عبارتند از:
1) این دعاى شریف ، دعایى است كه از جانب امام زمان علیه السّلام انشاء شده است .
2) این دعا، دعایى است كه براى وجود مقدس امام زمان علیه السّلام انشاء شده است ، نه این كه انشاء این دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد.
امّا از آن جا كه مرحوم (ابن بزوفرى ) در ادامه مى فرماید:
و یستحب اءن یدعى به فى الاعیاد الاربعة .
مستحب است كه این دعا در عیدهاى چهارگانه خوانده شود
معلوم مى گردد كه در نگاه مرحوم (ابن بزوفرى )، انشاء این دعاى شریف از جانب كسى غیر از امام معصوم علیه السّلام نبوده است ؛ زیرا بزرگان اصحاب امامیه هیچ گاه در رابطه با دعایى كه از جانب شخصى غیر از معصوم علیه السّلام صادر شده باشد، نمى گویند (مستحب است آن را فلان وقت معیّن بخوانید).
بنابراین ، به دو قرینه ، احتمال این كه دعاى ندبه از سوى شخص دیگرى غیر از امام معصوم علیه السّلام صادر شده باشد، مردود است :
1) این كه مى فرماید: (یستحب )؛ (مستحب است خواندن این دعا). و ظاهر این كلمه مى رساند كه این دعا از جانب معصوم صادر شده است ؛ زیرا محكوم كردن هر كدام از افعال و اءذكار به هر یك از احكام خمسه (وجوب و حرمت ، استحباب ، كراهت ، اباحه ) از امور توقیفیه مى باشد كه فقط باید از جانب اولیاى خدا صورت گیرد.
2) این كه براى قرائت این دعا، زمان خاص (اعیاد اربعه ) بیان شده و دعایى كه از جانب غیر معصوم انشاء شده باشد، نمى تواند از چنین ویژگى برخوردار باشد.
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: معناى (انّه الدعاء لصاحب الزمان)علیه السّلام، دعای صاحب الامر(عج)، ندبه،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 13 اسفند 1388 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
بنابر آن چه مرحوم آیت اللّه خویى در معجم الرجال آورده است
،(369) از این شخص با دو عنوان یاد شده است : 1) محمد
بن الحسین بن سفیان البزوفرى ، ابوجعفر 2) محمد بن الحسین البزوفرى ، ابو
جعفر.
وى از شاگردان احمد بن ادریس بوده و از او روایت نقل كرده است . از آن جا كه مرحوم محمد بن نعمان (شیخ مفید)، از محمد بن حسین بن سفیان بزوفرى ، روایت نقل كرده ، مى توان گفت كه ایشان از مشایخ مرحوم مفید نیز بوده است .
امّا درباره وثاقت وى باید گفت : هر چند پیرامون (محمد بن حسین بن سفیان بزوفرى ) در كتب رجالى ، توثیق خاصّى وارد نشده است ، ولى از آن جا كه این فرد از جمله كسانى بوده كه مرحوم مفید از وى روایت بسیار نقل كرده و هم چنین در موارد مختلف براى وى رضا و رحمت خداوند متعال را طلب نموده است ، مى توان بدون تردید گفت : قواعد توثیق عام ، شامل حال وى مى گردد؛ زیرا طبق قواعدى كه بزرگان ازاهل فنّ رجال ، بیان كرده اند: اگر شخصى از مشاهیر باشد و روایات فراوانى را هم نقل كرده و از طرفى هم قدح و تضعیفى درباره ى او بیان نشده باشد، همین نشانه ى حُسن ظاهر و علامتى براى توثیق او مى باشد؛ چون با شهرتى كه از او به جاى مانده ، اگر ارباب رجال ، عیب و مذمتى از وى سراغ داشتند، بیان مى كردند.
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: آشنایى با محمد بن الحسین بن سفیان البزوفرى، ندبه، امام العصر(عج)،
وى از شاگردان احمد بن ادریس بوده و از او روایت نقل كرده است . از آن جا كه مرحوم محمد بن نعمان (شیخ مفید)، از محمد بن حسین بن سفیان بزوفرى ، روایت نقل كرده ، مى توان گفت كه ایشان از مشایخ مرحوم مفید نیز بوده است .
امّا درباره وثاقت وى باید گفت : هر چند پیرامون (محمد بن حسین بن سفیان بزوفرى ) در كتب رجالى ، توثیق خاصّى وارد نشده است ، ولى از آن جا كه این فرد از جمله كسانى بوده كه مرحوم مفید از وى روایت بسیار نقل كرده و هم چنین در موارد مختلف براى وى رضا و رحمت خداوند متعال را طلب نموده است ، مى توان بدون تردید گفت : قواعد توثیق عام ، شامل حال وى مى گردد؛ زیرا طبق قواعدى كه بزرگان ازاهل فنّ رجال ، بیان كرده اند: اگر شخصى از مشاهیر باشد و روایات فراوانى را هم نقل كرده و از طرفى هم قدح و تضعیفى درباره ى او بیان نشده باشد، همین نشانه ى حُسن ظاهر و علامتى براى توثیق او مى باشد؛ چون با شهرتى كه از او به جاى مانده ، اگر ارباب رجال ، عیب و مذمتى از وى سراغ داشتند، بیان مى كردند.
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: آشنایى با محمد بن الحسین بن سفیان البزوفرى، ندبه، امام العصر(عج)،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 13 اسفند 1388 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
درباره ى آشنایى با (محمد بن على ابى قرّة ) باید گفت كه ایشان از جمله راویان صاحب كتاب و مورد اعتماد
است . رجال نجاشى درباره ى وى چنین مى گوید: (محمد بن على بن یعقوب ، اسحاق بن اءبى قرّة ، ابوالفرج
القنائى الكاتب كان ثقة و سمع كثیرا و كتب كثیرا و كان یوردق لاصحابنا و معنا فى
المجالس ، له كتب منها: كتاب عمل یوم الجمعه ، كتاب عمل الشهور، كتاب معجم رجال ابى
المفضل ، كتاب التهجّد؛ اءخبرنى و اءجازنى جمیع كتبه )؛(368) (محمد بن على بن
یعقوب اسحاق بن اءبى قرّة ابوالفرج القنائى ، كه ملّقب به (كاتب ) است ، شخص
ثقه و مورد اعتمادى مى باشد كه شنیده ها و نوشته هاى زیادى از او به جاى مانده است
.
وى شخصى بود كه كتاب ها را ورق به ورق براى اصحاب امامیه مى خواند و همواره در مجالس ، با ما بود.
كتاب هاى او عبارتند از: عمل یوم الجمعه ، عمل الشهور، معجم رجال ابى المفضل و التهجد).
مرحوم نجاشى در پایان مى فرماید: (محمد بن ابى قره براى من روایت نقل كرده و اجازه ى نقل كتاب هایش را به من داده است ). همان طور كه روشن است ، از عبارت : (كان یوردق لاصحابنا و معنا فى المجالس ) چنین استفاده مى شود كه مرحوم نجاشى در زمان (ابن ابى قرّة ) مى زیسته است .
و از عبارت دیگر كه مى فرماید: (اءخبر نى و اءجازنى جمیع كتبه )، آشكار مى گردد كه مرحوم نجاشى ، اجازه ى نقل كتاب هاى (ابن اءبى قرّة ) را نیز داشته است .
بنابراین ، مى توان چنین گفت كه هر چند این دو بزرگوار هم عصر یكدیگر بوده اند، ولى به اعتبار این كه مرحوم نجاشى ، اجازه ى نقل كتاب هاى (ابن ابى قرّة ) را از وى داشته است ، (ابن ابى قرّة ) از مشایخ اجازه ى مرحوم نجاشى محسوب مى گردد.
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: آشنایى با محمد بن على بن أبى قرّة، كاتب، ندبه، ولی عصر(عج)،
وى شخصى بود كه كتاب ها را ورق به ورق براى اصحاب امامیه مى خواند و همواره در مجالس ، با ما بود.
كتاب هاى او عبارتند از: عمل یوم الجمعه ، عمل الشهور، معجم رجال ابى المفضل و التهجد).
مرحوم نجاشى در پایان مى فرماید: (محمد بن ابى قره براى من روایت نقل كرده و اجازه ى نقل كتاب هایش را به من داده است ). همان طور كه روشن است ، از عبارت : (كان یوردق لاصحابنا و معنا فى المجالس ) چنین استفاده مى شود كه مرحوم نجاشى در زمان (ابن ابى قرّة ) مى زیسته است .
و از عبارت دیگر كه مى فرماید: (اءخبر نى و اءجازنى جمیع كتبه )، آشكار مى گردد كه مرحوم نجاشى ، اجازه ى نقل كتاب هاى (ابن اءبى قرّة ) را نیز داشته است .
بنابراین ، مى توان چنین گفت كه هر چند این دو بزرگوار هم عصر یكدیگر بوده اند، ولى به اعتبار این كه مرحوم نجاشى ، اجازه ى نقل كتاب هاى (ابن ابى قرّة ) را از وى داشته است ، (ابن ابى قرّة ) از مشایخ اجازه ى مرحوم نجاشى محسوب مى گردد.
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
برچسب ها: آشنایى با محمد بن على بن أبى قرّة، كاتب، ندبه، ولی عصر(عج)،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 13 اسفند 1388 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
ازكلمات مرحوم آیت اللّه خویى در معجم الرجال به نقل از شیخ
حرّ عاملى چنین ظاهر مى شود كه مراد از محمد بن مشهدى ، محمد بن على بن جعفر است
.(366) ولى مرحوم حاجى نورى در خاتمه ى مستدرك الوسایل
در این باره مى فرماید: (مراد از محمد بن
مشهدى ، محمد بن جعفر بن على بن جعفر المشهدى است كه از وى با عنوان (حائرى ) نیز یاد شده است . ایشان یكى از كسانى است كه از ابى الفضل
شاذان بن جبرییل قمى روایت نقل مى كند. او هم چنین با دو واسطه از مرحوم محمد بن
نعمان - شیخ مفید - به نقل روایت مى پردازد).(367)
ولى به هر حال مقصود از محمد بن مشهدى ، هر كدام از این دو كه باشد (محمد بن على بن جعفر - یا - محمد بن جعفر بن على بن جعفر المشهدى )، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق و جلیل القدرى است كه توصیف و مدح وى در كتب رجال آمده است .
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
ولى به هر حال مقصود از محمد بن مشهدى ، هر كدام از این دو كه باشد (محمد بن على بن جعفر - یا - محمد بن جعفر بن على بن جعفر المشهدى )، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق و جلیل القدرى است كه توصیف و مدح وى در كتب رجال آمده است .
طبقه بندی: مروری بر دعای ندبه،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 13 اسفند 1388 توسط پدرام پرتوفرد
| نظرات ()
تبلیغات 




